میلاد آنکه عاشقانه بر خاک مرد
جولای 31, 2007
و امروز نهم مرداد است. از مرگ اكبر سالي گذشت دلم مي خواست چيزي بنويسم، وقتش نيست. همان پست پارسال ارنستو را مي گذارم اينجا.
9 مرداد 85
آدمهای عجیبی هستیم. تو کشور عجیبی هم زندگی میکنیم. مسخره است. نشستهام و پستهای قبلی کمیته را میخوانم. در سکوت. روزها بود که هی اطلاعیه پشت اطلاعیه: رنجنامه اکبر محمدی، اعتصاب غذای اکبر محمدی، وخامت حالش، انتقال اکبر به بهداری اوین و سرانجام امروز صبح بود که شیوا زنگ زد و صدای بغضآلودی که میگفت: اکبر محمدی مرد.
و اینجا کشوریه که آدم باید بمیره تا یادی ازش بشه.همیشه ترجیح میدیم برای آدمها یادبود بگیریم تا بزرگداشت.
اینجا مزد گورکن از همه چیز افزونتره.
به یاد اعتصاب غذای گنجی میافتم. این اکبر البته اعتصابش را شکست و کسی هم خرده نگرفت که چرا؟ آن زمان تمام سایتها و وبلاگها پر بود از اخبار مرتبط با گنجی. خب امروز هم همین طوره. با این تفاوت که خیلیها ترجیح دادند خبر مرگش را منتشر کنند تا اعتصابش را. و چرا دوستان اصلاح طلب ما او را نديدند؟
و چراهای بیپاسخ دیگر، ما را چه شد که بعد هفت سال متهم ردیف اول کوی را از یاد بردیم. مگر نه اینکه او هم به اعدام و سپس ۱۵ سال زندان محکوم شده بود؟ پس چرا باطبی را در بوق و کرنا کردیم و این را.. و اینکه چرا خبرنگار ایرانی آسوشیتدپرس هنوز نمیداند که اکبر برادر منوچهر محمدی بود؟ و چرا هر که زنگ میزند میپرسد چه شد که مرد؟
صبح دوستی پشیمان که هفت سال در این فکر بوده که این دو برادر همدستان رژیماند. دیگری تاسف میخورد. افسوس که کمی دیر به این فکر افتاده بود.
و همچنان سکوتی آمیخته با حسرت. اکبر محمدی دیگر نیست. برای بودنش چه کردیم؟
نگاه کن چه فروتنانه بر خاک می گسترد
آنکه نهال نازک دستانش
از عشق
خداست
و پیش عصیانش
بالای جهنم
پست است
آن کو به یکی آری می میرد
نه به زخم صد خنجر،
مگر آنکه از تب وهن
دق کند.
قلعه ای عظیم
که طلسم دروازه اش
کلام کوچک دوستی است
انکار ِ عشق را
چنین که بر سر سختی پا سفت کرده ای
دشنه مگر
به آستین اندر
نهان کرده باشی
که عاشق
اعتراف را چنان به فریاد آمد
که وجودش همه
بانگی شد
نگاه کن
چه فروتنانه بر در گاه نجابت
به خاک می شکند
رخساره ای که توفانش
مسخ نیارست کرد
چه فروتنانه بر آستانه ي تو به خاک می افتد
آنکه در کمرگاه دریا
دست
حلقه توانست کرد
نگاه کن
چه بزرگوارانه در پای تو سر نهاد
آنکه مرگش
میلاد پرهیاهوی هزار شهرزاده بود
نگاه کن
پ.ن: كميته دانشجويي گزارشگران حقوق بشر: اولین سالگرد درگذشت اکبر محمدی و تشدید روند برخورد با دانشجویان
استقبال امت آمريكا از بطري و تخم شترمرغ داغ
جولای 28, 2007
به اين خبر مهم توجه كنيد:رئیس پلیس مکه اعلام کرد یک برنامه ای ضربتی برای برخورد با اوباش و اراذل در این شهر در نظر گرفته شده است.
“ترکی ابراهیم الغناوی” رئیس پلیس مکه درنشستی که در آن مقام های ارشد شهرداری و پلیس شهرنیز حضورداشتند، از اجرای این برنامه برای برخورد با اوباش و اراذل خبر داد.
رئیس پلیس مکه همچنین از محله “هوش بک” به عنوان یکی از محله های خطرناک توصیف کرد که در آنجا سال گذشته پلیس 78 هزار نفر را دستگیر کرده است لیکن وی به دلیل اینکه این مکان را برای پلیس نیز خطرناک توصیف می کند می گوید که پلیس به همین منظور قادر به انجام وظیفه خوب در آنجا نیست.
تفسير خبر
ملاحظه مي كنيد كه ما پس از اينكه انقلاب و بسيج رو با موفقيت به چار اقليم دنيا صادر كرديم اكنون طرح مبارزه با اراذل و اوباشمون هم جهاني شده.
چند ماه بعد
رئيس پليس تگزاس از موفقيت طرح امنيت اجتماعي در اين ايالت خبر داد. عبدالقادر زتاجونز با اعلام اين خبر افزود: طي دو ماه گذشته بيش از دو ميليون نفر از اراذل اوباش منطقه در حين قمار و لهو و لعب دستگير شده اند. از اين تعداد سه چهارم به اعدام و يه چارك بقيه به استعمال بطري و تخم مرغ داغ محكوم شده اند.
مراسم اعدام اون سه چهارم به صورت مستقيم از صدا و سيماي آمريكا پخش شد و مردم غيور و هميشه در صحنه تگزاس در ستون پيام هاي مردمي روزنامه كيهان لاس وگاس حمايت خودشون رو از اين اقدام انعكاس دادند.
خبر
آل پاچينو (معروف به توني مونتانا) اوباش معروف از سوي پليس امنيت هاليوود دستگير شد. ريچارد مرتضوي، دادستان لس آنجلس در اين خصوص به خبرنگار كيهان هاليوود گفت: فرد مزبور را در حالي كه با يك كلت كمري و دو عدد تيزي دتده اي قصد زورگيري داشت. ( وي بعدها در يك اظهارنظر غيررسمي در مورد اين اقدام گفت: گوسفندها، سر فيلمبرداري بوديم) گفتني است فرد مزبور سوابق نبهكاري و نيز فعاليت هاي سنديكايي ( سنديكاي تبهكاران كه اينجا بهش ميگن مافيا) و نيز ده ها مورد فساد و رسوايي اخلاقي و شركت در فيلم هاي صحنه دار در كارنامه خود دارد. وي هم اكنون به بند 209 زندان گوانتانامو منتقل شده تا از موهبت بطري برخوردار شود.
دستاوردهاي طرح
در پي شبانه روزي شدن گشت ارشاد قيمت پارچه كرپ ژاپني، ململ چيني و گوني ساخت ايران در وال استريت 65 درصد رشد داشت.
سردار فرمانده نيروي انتظامي آمريكا طي همايشي دستاوردهاي اولين دوره طرح مبارزه با اراذل را توصيف كرد. وي اظهار داشت: در يك اقدام ضربتي نيمي از اوباش هارلم را دستگير كرديم. طي اين عمليات ابتدا با كمك نيروهاي پليس اوباش را دستگير كرديم و چون خيلي حال داده بود نيروها دو قسمت شدند و يك دسته دسته ديگر را دستگير كرد.
سردار در ادامه افزود: با توجه به اينكه پنجاه درصد جمعيت ما اوباش محسوب مي شوند در نتيجه دو نفري كه روي نيمكت نشسته اند نفر اول يا اراذل است كه بيايد خودش را معرفي كند، اگر كه نه اون يكي اراذل است و مهدورالدم محسوب شده خونش حلال است. وي ابراز اميدواري كرد با واردات اين طرح و با توجه به مواجهه با كمبود اوباش بزودي اراذل مورد نياز رو هم از ايران وارد خواهم كرد. در همين رابطه مذاكراتي با بسيج در حال انجام است.
در حاشيه
در حال حاضر تخم مرغ و بطري در زندان هاي آمريكا از جمله وسايل شخصي محسوب شده و زندانيان حق استفاده از بطري هاي يكديگر را ندارند. در همين زمينه رقابت بين شركت هاي پپسي و كوكاكولا براي تصاحب بازار در زندان ها بالا گرفته. به دليل انحناي مخصوص و شيب ملايم و يكنواخت كوكا از محبوبيت بيشتري بين زندانيان برخوردار است.
من و هم صحبتي اهل ريا دورم باد
جولای 28, 2007
فكر مي كرديم دوره شكنجه هاي قرون وسطايي بسر آمده باشد
فكرش را بكنيد وقتي با يك دانشجو كه در يكي از سه دانشگاه مطرح تهران درس مي خواند اين گونه رفتار مي كنند، تكليف ديگران روشن است.
پ.ن: مي خواستم در مورد اين شكنجه طنزي بنويسم. دلم نيامد. اين اتفاق اين قدر دردناكه كه هر جور بنويسم به نظر خودم هم چندش آورمياد،چه برسه به خواننده.
پ.ن2: صبح شد
و به اين كاسه ي آب
آسمان هجرت نكرد.
برای اولین بار در ایران: راهکارهای عملی برای زنده ماندن
جولای 25, 2007
در راستای ارتقای سطح زیر کشت بادمجان (جهت چیدمان دور قاب) و نیز گسترش فرهنگ زندگی(درایران یعنی زنده ماندن) اقدام به ارائه راهکارهای عملی ذیل می نماییم.
در باب اهمیت موضوع
یک نگاهی به سرمقاله امروز اعتماد ملی بیندازید. وقتی یک اینچنین روزنامه وزینی به خواهش می افتد که ” به آینه تعرض نکنید” یعنی اوضاع خیلی بایستی ناجور باشه. یعنی اینها به آینه هم رحم نمی کنند، من و شما که جای خود داریم. از این داستان و خبرهای دیگر طی این چند روز نتیجه می گیریم که در ایران حال حاضر سخت ترین کار ممکن زنده ماندن ( والبته آبرومندانه) و با شرافت زندگی کردن است. بعضی وقت ها هم فقط زندگی کردن است.
و اما راهکارها و توصیه ها
1. از دگر بودن بپرهیزید. مطالعات محققین مرکز سوروس و البته مرکز وودرو ویلسون نشان داده که بین دگر بودن و امید به زندگی ارتباط تنگاتنگی وجود دارد. (البته متاسفانه موسسات مزبور به مطالعه خشک و خالس بسنده نکرد و دو تن از محققین این مراکز به ایران آمدند تا نتیجه مطالعات را لمس کنند که نتیجه داد البته) پس دگر نباشید. می خواهد دگراندیش باشد یا دگرباش یا دگرباره تا گور حالا چرا؟
ریشه یابی معضل
اصولا در کشور عزیز ما ر رابطه با نظرات و اعتقادات دو دیدگاه موجود است: همرنگ جماعت و غیرهمرنگ جماعت. مورد دوم الفرض المحال محسوب شده و موجود نمی باشد.(در اینجا از دیدگاه فونکسیونالیستی قضیه رو توجیه و ریشه هارو ماستمال نمودیم)
نتایج این قسمت:
الف- از لمس کردن نتایج تحقیقات بپرهیزید. شاعر فرموده: خطرناکه حسن.
ب- اگر برای موجودیت خودتان ارزش قائلید به رنگ جماعت احترام بگذارید.
از میان کتب
فاطمه رجبی در این ارتباط در رساله فی احوالات و تیریپ شیخنا محمود الخوشتیپ معجزه فی کل الاعصار می نویسد: یا با منی که در یمنی، با من نباشی خیلی عنی.(به دلیل استعمال واژه بی ادبی پوزش مارو بپزیرید، مثلاً خبر مرگمون داریم تمرین می کنیم قابل چاپ بنویسیم)
2. سعی کنید از امور و افعالی که منجر به نزدیک شدن به بهشت می شود خودداری کنید. در درجه اول به حقوق بشر و مزایا فکر نکنید. آخر و عاقبت ندارد. در درجه دوم از آگاهی دوری کنید. در این مورد هم نتایج تحقیقان مشابه مورد قبلی است. لزومی هم ندارد زحمت بکشید سرتان را فرو کنید توی برف (این کار را هرگز نکنید، چرا که وقتی سرتان زیر برف است، تهتان بیرون میماند و ممکن است) کافیست هیچ کاری نکنید. هر روزه صدا و سیما و کیهان و بقیه مقدار کافی برف روی سر شما می ریزند. اون زیر خوش بگذره.
سوم: از اراذل بودن بپرهیزید. فعال سیاسی هم نباشید. (جدیداً بین این دو ارتباط نزدیکی برقرار شده) یادتان باشد اگر اوباش گری کردید به زن مردم تجاوز نکنید. در این صورت حتی کاربران بالاترین هم می گویند باید اعدام شوید، یعنی کار ناپسندی است.
ریشه یابی معضل
اصولا در کشور ما قلدر بودن منوط به کسب مجوز است. قلدرغیر دولتی هم نداریم.
چهارم: از خوش تیپی بپرهیزید. خوش تیپها را می گیرند.
تبصره: حداقل از خوش تیپ هستید و کاری هم نمی توانید بکنید، اگر خدای ناکرده روزی جایی شلوغ شد و دماغ کسی خون اومد، پیرهنشو نگیرید بالا. بهرحال خبرنگار هست، عکاس هست.
توصیه مهم: اگر با کسی گفتمان مدرن داشتید واز گفتمان مزبور فیلم گرفتید هرگز پخشش نکنید. چرا که باعث توقیف هم میهن می شوید.
تبصره: اگر به تبصره بالا توجه نکردید و خواستند محاکمه تان کنند از بین قاضی مرتضوی و سایت انتخاب حتماًگزینه اول را انتخاب کنید. چرا که در حالت اول نهایتاً اعدام می شوید اما در حالت بعد ابتدا از کوه پرتتان می کنند، سپس کل اعضای تحریریه با غلتک از روتان رد می شوند.
فرهنگ سازی
زندگی دو لبه داره: دید مثبت و منفی. این شما هستید که تصمیم می گیرید شاد باشید یا غمگین. پس سعی کنید همیشه شادی رو انتخاب کنید و حستون رو به دیگران منتقل کنید. اگر بهر دلیل محکوم به اعدام شدید و خبرنگاری خواست با شما مصاحبه کند به سوالات درست و با دقت جواب بدید.
به عنوان مثال
خبرنگار: سلام
محکوم: با سلام خدمت شما و تمامی عزیزان. با تشکر از این همه زحمتی که می کشید برای پخش مراسم.
خبرنگار: اینجا قراره چه اتفاقی بیفته؟
محکوم: قرار هست به امید خدا بنده و سایر دوستان رو به سزای اعمال ناشایست برسانند.
خبرنگار: الان چه حسی داری؟
محکوم: من چه سبزم امروز. زندگی خالی نیست. مهربانی هست. سیب هست. اعدام هست. آری تا شقایق هست اعدام باید کرد.
خبرنگار: آخر قاچاق مواد مخدر به کجا ختم میشه؟
محکوم: به دون کورلئونه
خبرنگار: یک خاطره شیرین تعریف کنید.
محکوم: بنده با دوستان رفتیم منزل آقایی و دست و پای ایشون رو بستیم و..
خبرنگار: بله، چند دقیقه بیشتر نمانده، لطفا اگر پیامی دارید بفرمایید؟
محکوم: آب را گل نکنیم. البته بنده کوچک تر از اونی هستم که پیام بدم اما جا داره در اینجا بار دیگه از تمامی مسئولان تشکر لازم رو داشته باشم. به راستی که این اعدام ها در سلامت جامعه نقش حیاتی ایفا می کنه. من در انتظار اعدام لحظه شماری می کنم.
پ.ن: بالاترین یک میلیونیمین رای خودش رو جشن گرفت. همزمان با این واقعه کاربران برای بار یک ملیونیمین دفعه با پیغام “سرور کار نمی کنه، دور بزن” مواجه شدند. کمانگیر برای یک ملیونیمین مرتبه به یک لینک منفی داد. عرفان برای یک میلیونیمین بار رقابت با کمانگیر رو تکذیب کرد(وی افزود: تنها برای رضای خدا لینک میذارم) شهرآشوب برای دفعه میلیونیم از علامت تعجب استفاده کرد و امیر هم برای دفعه یک میلیونیم به من گیر داد که وقت شوهر کردنته!