هشدار جدی به ایرانیان خارج از کشور
اکتبر 7, 2007
روزنامه وزین جمهوری اسلامی نوشته: بدون تردید تعدادی از ایرانیانی که در خارج بویژه در آمریکا و بعضی کشورهای اروپائی زندگی می کنند با سازمان های جاسوسی خارجی مرتبط هستند و عوامل اطلاعاتی و حتی عملیاتی آنها محسوب می شوند. باز کردن درهای کشور به روی این افراد زیان های زیادی خواهد داشت که نیاز به توضیح ندارد. بنابر این حتی در مورد رفت و آمد عادی این قبیل افراد باید حساسیت نشان داده شود چه رسد به اینکه امتیازاتی برای آنها در نظر گرفته شود.
1. دشمن نامرد بی پدر و دایی باز نقشه کشیده تا عواطف درونی ملت ما را خط خطی کند. هنوز ما نمرده ایم که بگذاریم چنین شود. راهکارهای عملی ما به سمع و نظرتان می رسد.
2. نظر به اینکه معلوم نیست چه تعداد از ایرانیان مقیم خارج به نقشه های شوم دشمنان گرفتار آمده اند در قدم اول از کلیه این عزیزان خواهشمندیم جهت اطلاع از وضعیت و میزان آلودگی خود به نمایندگی های مجاز سپاه قدس در سراسر کره زمین مراجعه نمایند.
3. در صورت مثبت بودن تست جاسوسی- براندازی بر ایرانیان غیور واجب است تا هر چه سریعتر نسبت به زدودن آثار ننگین توطئه های استکبار اقدام نمایند. پیشنهاد می کنیم جهت رشد و شکوفایی غرور ملی در عرصه های جهانی ایرانیان مخملی مثبت جهت نابودی خودشان به نحوی اقدام موثر نمایند که حداقل دودش به چشم کفار برود. (کافیست به فلان استاد دانشگاه که عمری برای خودش چهره علمی محسوب میشده گیر بدهید که خاک تو سرت! عامل عملیاتی کا.گ.ب شدی خبر نداری، بیا این بمب کنار جاده ای رو بگیر خودتو وسط شانزه لیزه استشهاد کن)
تبصره: پیشنهاد می کنیم به منظور ایجاد حساسیت در مورد رفت و آمد این موجودات فریب خورده در زمان ورود و خروج از کشور یک ماهی اقامت اجباری در هتل اوین داشته باشند و به مدت چهار ساعت در روز از سالن ماساژ بند 209 استفاده نمایند.
در راستای تحقق شعار پیشگیری بهتر از درمان و به منظور خنثی سازی توطئه های آن وری ها برای آلوده نمودن بقیه ایرانیان به بیماری های مخملی- امنیتی پیشنهاد می شود منافذ (=محل نفوذ) عزیزانی را که قصد خروج از کشور (و بلکه حاکمیت) را دارند با ساروج مسدود نماییم. بدین ترتیب جلوی نفوذ عوامل استکبار به درون هم وطنان گرفته خواهد شد. میماند مشکل نفوذ هم میهنان به درون استکبار که به دلیل مقدور نبودن انسداد منافذ استکبار بنده یک پیشنهادی دارم که خانواده نشسته مطرح نمی کنم)
تبصره حیاتی: با توجه به وجود باگ در سیستم طراحی انسان و نیاز مبرم به باز ماندن برخی از منافذ جهت انجام امور ضروری، بایستی برای منافذ باز مانده پست بازرسی تعبیه و یک نفر ( یا به مقدار لازم) از برادران متعهد نیروی مقاومت هویج را به همراه پست ( و طبعاً فرد مزبور) به آن طرف ارسال نمود.
تو خراب من آلوده مشو
اکتبر 4, 2007
Dance me to the children who are asking to be born
Dance me through the curtains that our kisses have outworn
چگونگی بیمه کشور از طریق جنگ (2)
اکتبر 2, 2007
انواع
بیمه مسئولیت: شما این ور دنیا نشسته اید. احساس می کنید در قبال بشریت مسئولیت دارید. بایستی یک چیزی را به دنیا صادر کنید. یک چیزی مثل انقلاب یا دموکراسی. در حالت اول از قاره خودتان جاکن می شوید که دموکراسی را به مردم شهیدپرور ویتنام هدیه کنید. کارها طبق روال پیش نمی رود. در نتیجه تعداد زیادی سگ قبر و کودک دورگه تقدیم می کنید و با افتخار برمی گردید به آغوش وطن. در عوض تا سال ها در موردش فیلم می سازید و صنعت سینما شکوفا می شود.
در حالت دوم یک جایی خر تو خر شده. سرعت رشد اقتصادی با شعور اجتماعی ملت یکی نبوده. یکی رفته، شما آمدید. انقلاب رخ نموده. شما احساسات می کنید اگر با این کاسه ماست یک استخر دوغ درست کنید چه ها که نشود. کاسه ماستتان را برمی دارید می برید لبنان که انقلاب را صادر کنید. مشکل اینجاست که کشور مزبور و اطرافیان علاقه ای به واردات ندارند. چندان مهم نیست. شما مسئولیت رو بچسب.
بیمه حوادث: سطح توقعات مردم همیشه در صحنه رفته بالا. ملت بطور وقیحانه ای توقع دارند علاوه بر پلو، خورش هم بخورند. حوادثی اتفاق می افتد. از جمله جنگ. از آن رو که بالاتر از جنگ حادثه ای نیست. ملت خورش که فراموششان میشود که هیچ، پلوشان را هم می پیچند لای نان برای رزمندگان (جناسو داشتی؟)
نتیجه اخلاقی: در صورت تمایل به خوردن پلو، لطفاً سطح توقعاتتان را پایین نگه دارید.
بیمه کارآفرینی: جنگ خودش ایجاد اشتغال می کند. در هر جنگ یک عده می سازند. یک عده هوا می کنند. یک عده می خورند. یک عده هم می میرند. نرخ رشد جمعیت کنترل می شود. بعد از جنگ هم کلی صنایع جانبی ایجاد می شود: انواع و اقسام بنیاد، ستاد مین روبی، ستاد بازدید از جبهه، ستاد بوی جنگ، ستاد دفاع از ارزش ها. این وسط کلی استعداد ناب سینمایی هم کشف می شود. نمونه اش جواد شورجه و جمال شمقدری.
بیمه شخص ثالث: شما یک پسرخاله دارید که به گردنتان حق پدری دارد ( از نظر روابط خانوادگی کمی پیچیده است) پسرخاله تان بعد از اینکه از محو شدن توسط هیتلر نجات پیدا می کند (به قسمت اول مراجعه کنید) و از وام مسکن و سهام عدالت هم ناامید می شود، می رود توی یک محله و درخانه ای را می زند و تقاضای جا می کند. میزبان هم قبول می کند و پسرخاله جانتان را گوشه حیاط اسکان می دهد. بعد از مدتی پسرخاله تان می رود توی ساختمان و میزبان را ابتدا می فرستد توی حیاط سپس وسط کوچه. صاحبخانه به سازمان محله های متحد شکایت می کند. اما شما هوای پسرخاله را دارید. این مقدمه قضیه بود. چندسال بعد به همان دلایلی که بالا گفتیم یک نفر در همسایگی پسرخاله تان صاحب یک کاسه ماست می شود. تصمیم می گیرد با خاله شما ازدواج کند. رگ غیرت شما دچار تورم می شود. حال طرف را می گیرید. پسرخاله تان بیمه شخص ثالث می شود. همسایه اش بیمه عمر.
نتیجه غیراخلاقی: آدم عاقل توی هر سوراخی انگشت نمی کنه.
بیمه حضرت ابوالفضل: شما مملکت دارید ( یک اشتباهی شده کشور به شما ارث رسیده) وطن را بار کامیون می کنید. می زنید به جاده. بساط پیک نیک و سیخ و سنگ را جور می کنید. از جاده می روید توی فضا. فرمان و ترمز را می کنید از پنجره می اندازید بیرون. حس می کنید هاله دارید. حس خوشایندی است. دنی هفت رنگ می شود. این ماجرا ادامه دارد تا می رسید ته دره. خدایتان بیامرزد.
نتیجه فنی: در صورت استفاده از بیمه نامه حضرت ابوالفضل، از استعمال دخانیات و کندن فرمان خودداری نمایید.
چگونه جنگ یک کشور را بیمه می کند؟ (1)
اکتبر 1, 2007
امام جمعه زنجان اظهار كرد: جنگ تحميلي و هشت سال دفاع مقدس موجب بيمه شدن کشور ايران شد و در اين هشت سال، مردم به رهبري بنيانگذار کبير انقلاب اسلامي دندانهاي طمع دشمنان را از جا کنده و دور انداختهاند.
پیش درآمد: به طور کلی جنگ وقتی اتفاق می افتد که شما و طرف مقابل سر موضوعی توافق نظر ندارید. زبان آدم هم سرتان نمی شود. (شما، وی یا هر دو) در نتیجه تصمیم می گیرید به شکلی رفتار کنید که بیوه طرف مقابل در نهایت با شما ازدواج کند (و احیاناً بالعکس)
تاریخچه
3400 قبل از میلاد: یک قومی به نام آشوری ها یا آشوریان بودند که به دلیل بنیادگرایی مزمن وراثتی به دیگر ملل حمله میبردند. در نتیجه عیلامی ها و فینیقیون و یکی دو قوم دیگر علیه آشوریان وارد جنگ با تروریسم شدند. عده زیادی آدم عمرشان را دادند به من و شما و قلعه آشوری ها فتح شد.
1938 بعد از تولد: یک مرد متعهد و مصمم در آلمان تصمیم گرفت اسرائیل را از روی نقشه محو کند. مشکل این بود که اسرائیل در آن زمان وجود خارجی نداشت، ناچار شد به لهستان رضایت بدهد. صهیونیست ها و مستکبران جهانی را دسته دسته گرفتند و ازشان به عنوان سوخت انسانی استفاده کردند. یک تعدادی را هم جهت ایجاد اشتغال و حمایت از صنایع وابسته فرستادند اردو که کار کنند و نون مفت نخورند. بعدها مورخین فریب خورده و مزدوران قلم بدست نوشتند فلانی هولوکاست کرده و نسل کشته و از این جور خزعبلات که در کنفرانس بین المللی که پارسال به همت عزیزان برگزار شد به طرق مختلفه و ادله و براهین مستحکم اثبات شد که چنین چیزی از بیخ توهم بوده و همه این اتفاقات چون فی سبیل نازیسم و قربتاً الی فاشیسم انجام شده و نیت آقا ادولف خیر بوده هول و کاست محسوب نمی شود.
1980: صدام دیکتاتور مرحوم ( و تا چندین سال دیگر احتمالاً خدابیامرز) عراق تصمیم گرفت تا تعطیلات آخر هفته به اتفاق خانم و عدی و رغد بیایند دربند، یک دیزی و چنجه با قلیان دوسیب بزنند تو رگ و ریه. از بد روزگار ویزا نداشتند و بنزین هم سهمیه بندی بود. تصمیم گرفتند با تانک بیایند که مونورش دیزل بود. با کمال تأسف مرزداران غیور ایرانی عربیشان خوب نبود و هرچه صدام گفت فی منظور التعطیلات الی التوچال و الدربند به خرجشان نرفت و در نتیجه این سوء تفاهم دو کشور وارد جنگ مقدس و البته تحمیلی شدند. که هشت سال طول کشید و با یک جام زهر که به همراه چیپس و ماست موسیر سرکشیده شد به پایان رسید. در نتیجه کشور به مدت بیست سال بیمه شد.
تبصره مهم: با عنایت به اتمام موعد بیمه نامه جنگ تحمیلی در سال 87 جا دارد مراتب تقدیر و تشکر خودمان را از زحمات بی دریغ و شبانه روزی دولت نهم به منظور عقد بیمه نامه جدید با ایالات متحده (و احتمالاً انگلیس و فرانسه) ابراز داریم. باشد که این یکی بیمه عمر محسوب شود.