يك روز بيشتر از آشناييمون نمي‌گذره. ديروز، كمي از ظهر گذشته بود و نشسته بودم به چك كردم ميل و آفلاين ها كه پيغام رو ديدم: جواني كه در 16 سالگي مرتكب قتل شده فردا در همدان به دار آويخته خواهد شد. بايستي كاري مي‌كرديم. چند دقيقه بعدش بود كه به شيوا زنگ زدم كه امرتون؟ گفت كه قراره اعدامت كنند و مختصر گفت و شماره دوستي كه او هم نگران تو بود. او هم نمي‌توانست بگذارد نباشي، برعكس خيلي‌ها. زنگ زدم و صحبت كرديم و شرح حالي ازت بازگو كرد. تاريخ تولد مي‌خواستم كه نداشت. شماره رئيس كانون اصلاح و تربيت رو داد. همون جايي كه چهار ماه پيش از اونجا منتقل شده بودي به زندان عمومي. پس مي‌بايست متولد مرداد باشي. به موبايل رئيس كانون زنگ زدم، آدم خوبي بود. زندانبان خشك و خالي نبود. زندگي برايش ارزش داشت، خسته بود گفت بروند پرونده ات را بياورند. پرونده كه نه، برده بودند به زندان عمومي كه خودش مي‌گفت پايين. چند تا كپي كه از پرونده نگه داشته بود. تاريخ تولدت را خواند و مرداد بود، فكر كنم چهارم. خواست اسمش را نياورم و گفت مسئوليت دارد و از تو هم گفت. كه پسر خوب و گوشه‌گيري بود. رفتار بدي ازش نديديم و اما نمي‌ود كاري كرد. يعني نمي‌شد؟ حرفمان كه تمام شد نشستم به تايپ و يك ساعتي طول و نفصيل تا ماده‌هاي ميثاق حقوق مدني و كودك را پيدا كنم و استناد بهشان. و آمدم save اش كنم كه هنگ كرد و مجبور شدم ري‌استارت كنم. سيستم كه بالا آمد خبري از نوشته‌ها نبود و ساعتي هدر رفت. نكند آن يك ساعت مي‌شد كاري كرد؟

نوشتم و فرستادم. قبلش به شادي زنگ زده بودم. گفته بود كه آسيه اميني و محمد مصطفايي هم پيگير پرونده هستند. چه خوب. مصطفايي دستش خوب بود. قبلاً هم توانسته بود. فرزاد را كه قرار بود اعدامش كنند. حكمش را به تعويق انداخته بود. اين بار هم محمدرضا. چه فرقي مي‌كرد؟

به ميل مصطفايي هم فرستادم. تماس گرفت و تشكر كرد و گفت كه پيگيريم. چند ساعت ديگر هم گذشت. از اس‌ام‌اس هم كمك گرفتيم. افسوس كه خيلي دير بود. ما حتي يك روز هم نداشتيم. اگر كمي زودتر، مثلاً شب قبلش، قبل از بستن اعتماد ملي خبر آمده بود خيلي فرق مي‌كرد. اما الان بعد از ظهر بود و فردا صبح، ساعت 6 قرار بود كار را تمام كنند. از بخت بد تو اينجا همان كشوري است كه درست‌ترين راه نزديك‌ترينشان است. و باز هم افسوس. براي ماكوان يك هفته‌اي وقت بود. كلي مي‌شد سرش سر و صدا كرد و نتيجه هم داد. اما در اين چند ساعت باقي‌مانده؟ تنها راه دستور رئيس قوه بود، آيت‌الله شاهرودي.

اول شب بود كه آقاي مصطفايي زنگ زد. شماره اي از خانواده يا وكيلت مي‌خواست. خانواده را كه از زمان آباد ملاير خبري ازشان نبود. تلفن كه جاي خود داشت. اما از همان دوستمان شماره وكيلت را گرفتم. وكيل تسخيري‌ات. دفترش جواب نداد و در خانه زنش جواب داد. و با آدمي حرف زدم كه شرمم مي‌آيد وكيلش بخوانم. تا اسمت را آوردم و گفتم مي‌خواهيم كاري كنيم درآمد كه: آقا جان، من چه مي‌دانم خوب آدم كشته حكمش هم آمده بايد اجرا شود. و چون گفتم كه نوجوان بوده و شما لطف كنيد همكاري كنيد، گفت فردا عصر بياييد دفترم ببينم چه مي‌گوييد. مردك زمان اعدامت را هم نمي‌دانست. و اصرار كردم كه شماره‌اش را بدهم مصطفايي و داشتم مي‌گفتم شما لطف كنيد كه قطع كرد. به مصطفايي زنگ زدم و بازگفتم كه از كوره در رفت. شماره را دادم و تعريف كرد كه هر چه از دستمان برمي‌آمد كرديم . قرار است با جمشيدي صحبت كنيم. كورسوي اميدي جان گرفت. نشستم به خبرپراكني. سايت‌ها را گشتم اكثرا خبر بود. گويا را نگاه كردم. يا اديتورش هنوز نديده بود و يا تصميم داشت آخر شب بگذارد و يا.. هيچ. حيفم آمد. دست به دامان داور شدم. مثل هميشه لطف كرد و گفت كه مي‌گويد بگذارند. نه انگار هنوز زندگي آدم‌ها اين قدر بي‌ارزش نيست. كمي بيش از مزد يك گوركن

و شب از نيمه گذشت. تا صبح راهي نبود. ذهنم برگشت به دو سال پيش. يك اختلاف خانوادگي و روزي كه پدربزرگت قربانعلي تو و عمويت را تحريك كرد. كه چنين كردند و چنان در حق پدرت. و تو، منوچهر و صفرعلي رفتيد و جواد پنج ساله را كشتيد. حسن ده ساله و يوسف چهارده ساله را هم همين طور. و تو آن زمان شانزده سالت بود. ظهر وقتي اين‌ها را مي‌نوشتم باورش سخت بود كه تو توانسته باشي. نه اين تو نبودي. محيط تو بود كه از تو چنين ساخته بود و حال مي‌خواستند تو را به جاي محيط نابود كنند. حق حيات؟ ارتكاب جرم قبل از سن بلوغ؟ نه! خون ريخته بود و تنها با خون مي‌شدش شست.

چند ساعت ديگر هم گذشت. 6 صبح بود كه به دوستمان در همدان اس‌ام‌اس زدم. خبرنگار بود و گفته بود كه قرار است براي تهيه گزارش برود. اعدامي را كه قرار بود در ملأ عام باشد و خود دادستاني هم از اجراش ناراضي بود. منتقلش كرده بودند به حياط زندان. گفتم چه خبر؟ دقيقه‌اي بعد جواب داد كه دارم وارد زندان مي‌شوم. يك ربع بعد پرسيدم اميدي هست؟ و در جوابم تنها يك كلمه آمد: نه. ساعت به هفت رسيده بود. تو ديگر نبودي. (صبح شنيدم كه از دفتر رياست قوه دستور صريح آمده كه در ساعت مقرر حكم را اجرا كنيد، چه نتيجه‌اي داد اين همه تلاش) تو نبودي و ما مانديم و جماعتي كه شاديش را در عدم ديگري مي‌جست. و در نبود تو من هم نزديك‌ترين راه انتخاب كردم. مثل خيلي‌ها. خوابيدم.

پ.ن: تلاش برای توقف حکم اعدام یک نوجوان در همدان

پ.ن.2: امروز يك خبر خوب شنيدم. حكم ماكوان لغو شد. ماكوان به نسبت محمدرضا دو تا خوش شانسي عمده داشت: وكيل خوب و زمان بيشتر.

مسئله دوربین های نصب شده به دیوار و در این بوم و بر به حق مسلم ما تبدیل شده است. شباهتش با اون یکی حق مسلم همین است که قرار نیست شما انتخاب کنید چه می خواهید، برایتان تشخیص می دهند.در همین راستا انجمن هفته گذشته یک نظرسنجی برگزار کرد و 87 درصد نظرسنجیده شدگان اعلام کردند با تیریپ دوربینها مشکل داریم. آش این قدر شور شد که بسیج هم نامه سرگشاده داد. (نامه سرگشاده یک سری مسائلی است که به صورت گشاده مطرح میشود و توسط هر گروهی بجز یک جاهای خاص نوشته شود نویسنده و اطرافیان و ایل و تبارش مجبور به اقامت اجباری میشود در هتل هلفدونی جهت ادای پاره توضیحات در باب گشادگی)

در یک قسمت مهم و سرنوشت ساز این نامهی سرگشاده آمده: «چه بسا اگر در دانشگاه امیرکبیر این دوربینها نصب شده بود شاهد این نبودیم که دفتر تحکیم وحدت پخش نشریات توهین آمیز خود را به نیروهای مذهبی منتسب کند

نگاهی به تاریخ

شش ماه پیش دفتر تحکیم در طی اقدام برنامه ریزی شده دیک چنی و دخترش تمامی نشریات ناهماهنگ و غیرتوجیه (به یک لحاظ خاص) امیرکبیر را جعل و با مطالب توهین امیز منتشر کرد. بعدش هم عملیات را به نیروهای مذهبی نسبت داد. متأسفانه این اتفاقات قبل از اختراع دوربین رخ داد و مسئولین ناچار شدند هشت تا از دانشجوهای دعوت کنند هتل-کافی شاپ اوین تا به قول وزیر محترم اطلاعات( در گفتگوی شبکه دو سیما) به آنها اثبات کنند که نشریات را آنها منتشر کرده اند. و هر چه این دانشجوهای بدبخت گفتند که کار دفتر تحکیم بوده شش ماه صبر کنید بسیج شریف هم توی بیانیه اش تایید می کند اما به دلیل نبود دوربین کسی باور نکرد. در نتیجه هنوز سه تا از این عزیزان «تو» تشریف دارند که امیدواریم بدین نامه سرگشاده گشایشی در حال آنان ایجاد شود.

به تمامی دانشجویان آگاه و همیشه در بوفه ی شریف

مدتی که دوربین های آخرین سیستم در دانشگاه منصوب شده اند. بنابر خوابی که دیشب دیدیم و اس ام اسی که صبح امروز از ریچارد پرل برایمان آمد برآن شدیم تا مسائلی را در این باب گشاده نماییم.

 

1. حمله به برج های ساختمان تجارت جهانی کار دفتر تحکیم بود. اسامه بن لادن از اعضای الشورای المرکزی الدفتر التحکیم الوحدت که در حال حاضر تغییر چهره داده و با نام علی افشاری در آمریکا زندگی می کند در خاطراتش می نویسد: سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا به ما گفت دو تا هواپیما بدزدید و بزنید به برج های دوقلوی ما. خوشبختانه این اقدام ننگین توسط دوربین های دانشگاه های اطراف ضبط و تحکیم رسوای عام و خاص شد. منتها پس از برخورد با برج های دوقلو آمریکا دردش گرفت و دق دلیش را چپ و راست ایران خالی کرد. ( توضیح شفاف: چپ یعنی شرق و راست یعنی غرب)

ما نیز قبل از نصب دوربین ها شبانه روز دغدغه و نگرانی داشتیم که نکند تحکیم وحدت به سرش بزند به برج های دوقلوی ما هم حمله کند. که بحمدالله یک هفته ای است ترسمان پریده است. با کیفیت عکس برداری این دوربین ها تحکیم به برج های خودش هم جرات نمی کند دست بزند چه برسد به مال ما.

 

2. یک باغبان اگاه که نخواست نامش فاش شود برای بنده ایمیل زده و گفته که قبل از نصب دوربین ها آبیاری های غیرمجاز شبانه به صورت غیرقانونی در دانشگاه انجام می شده. وی تصریح کرده با توجه به مقدار اوره موجود احتمال انجام این امور به دست تحکیم وحدت بسیار بالاست.

توضیح ضروری: یک ساختمانی در شریف هست به اسم ابن سینا. گویا قدیمی ترین ساختمان موجود. پر از کلاس های خالی. به کلاس هایش به اختصار می گویند الف. مثلا الف 13 یا الف 22. و البته از حق نگذریم مفیدترین و پراستفاده ترین قسمتش سرویس بهداشتی اش است که بین دانشجوها معروف است به الف صفر. حالا ادامه ماجرا:

 

3. ما ضمن ابراز خشنودی از نصب درابنه ( جمع دوربین) مزبور نگرانی خودمان را از غفلت مسئولین نسبت به ژئوپلیتیک منطقه استراتژیک الف صفر اعلام می داریم.

مزدوران تحکیم وحدت پس از شکست فضاحت بارشان در مغشوش کردن فضای دانشگاه این محل را جهت ادامه فعالیت برگزیده اند.

می پرسید چرا؟ از همان هایی بپرسید که شب ها دلارهای چمدانی می گیرند و شکمشان را از لوبیا چیتی پر می کنند و صبح علی الطلوع می روند الف صفر سر و صدا و بوهای مشکوک از خودشان در می آورند. اینها می خواهند فضای دانشگاه را متشنج نشان بدهند. می خواهند بگویند دانشجو امنیت ندارد. اما دانشجو بیدار است. از لوبیا بیزار است. می روند آن تو درشان را می بندند بعدش می گویند آزادی نداریم. فضای بیان عقاید بسته است. خب برادر من در فضای ابراز عقاید را اگر باز کنی که بقیه شیمیایی می شوند.

تحکیم وحدت تاکنون بارها و بارها به وسیله لوبیا علیه امنیت ملی ما اقدام کرده است. و به دفعات با نخود اذهان عمومی را تشویش کرده. اما این توطئه کوردلانه با هوشیاری و تلاش هواکش های متعهد به مانند همیشه خنثی شده است.

 

4. پیرو اعمال ننگین افشا شده در قسمت قبل به اطلاع می رساند گزارشاتی بدست ما رسیده که نشان می دهد تحکیم وحدت بعضا در این مکان اقدام به آزمایشات اتمی و غنی سازی اوره هم انجام داده و همین باعث شده اعتماد آژانس انرژی اتمی از ما سلب شود. و نسبت به فعالیت های صلح آمیز ما مشکوک شوند.