<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها در: علي افشاري دانشجويان مذهبي را در زيرزمين‌هاي كوي دانشگاه شكنجه مي‌كرد</title>
	<atom:link href="http://kouhyar.wordpress.com/2008/05/13/afshari/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://kouhyar.wordpress.com/2008/05/13/afshari/</link>
	<description>God is wearing black, He's gone so far to find no truth, He's never coming back</description>
	<lastBuildDate>Thu, 24 Dec 2009 02:29:52 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: شاهد</title>
		<link>http://kouhyar.wordpress.com/2008/05/13/afshari/#comment-892</link>
		<dc:creator>شاهد</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 05 Aug 2008 10:32:11 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://kouhyar.wordpress.com/?p=104#comment-892</guid>
		<description>واقعا عالی بود. من که کلی خندیدم .چه فوق العاده هستند این دوستانتان در بسیج. تصور کنید که با شورت مامان دوز در جکوزی استخر در تهرانپارس نشسته اند (شاید هم شناورند)و دارند درباره شکنجه در کوی دانشگا قصه می نویسند. و گاهی گاهی هم حالی به مرحوم مصدق می دهند چه شود!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>واقعا عالی بود. من که کلی خندیدم .چه فوق العاده هستند این دوستانتان در بسیج. تصور کنید که با شورت مامان دوز در جکوزی استخر در تهرانپارس نشسته اند (شاید هم شناورند)و دارند درباره شکنجه در کوی دانشگا قصه می نویسند. و گاهی گاهی هم حالی به مرحوم مصدق می دهند چه شود!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: آینه</title>
		<link>http://kouhyar.wordpress.com/2008/05/13/afshari/#comment-888</link>
		<dc:creator>آینه</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 13 Jul 2008 06:03:51 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://kouhyar.wordpress.com/?p=104#comment-888</guid>
		<description>باز هم مثل همیشه عالی بود.
خوبی کوهیار عزیز. مدتی هست که در گیر بودم و ناپیدا. اما الان دوباره هستم ;)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>باز هم مثل همیشه عالی بود.<br />
خوبی کوهیار عزیز. مدتی هست که در گیر بودم و ناپیدا. اما الان دوباره هستم <img src='http://s.wordpress.com/wp-includes/images/smilies/icon_wink.gif' alt=';)' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سیاوش</title>
		<link>http://kouhyar.wordpress.com/2008/05/13/afshari/#comment-875</link>
		<dc:creator>سیاوش</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 17 Jun 2008 15:25:47 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://kouhyar.wordpress.com/?p=104#comment-875</guid>
		<description>ننوشتن این روزها همه گیر شده انگار .
به روزم کوهیار جان .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ننوشتن این روزها همه گیر شده انگار .<br />
به روزم کوهیار جان .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: تارا</title>
		<link>http://kouhyar.wordpress.com/2008/05/13/afshari/#comment-874</link>
		<dc:creator>تارا</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 15 Jun 2008 16:40:28 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://kouhyar.wordpress.com/?p=104#comment-874</guid>
		<description>No one knows what is like to be a bad man
to be a sad man
behind blue eyes!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>No one knows what is like to be a bad man<br />
to be a sad man<br />
behind blue eyes!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: نیکزاد</title>
		<link>http://kouhyar.wordpress.com/2008/05/13/afshari/#comment-872</link>
		<dc:creator>نیکزاد</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 26 May 2008 18:13:58 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://kouhyar.wordpress.com/?p=104#comment-872</guid>
		<description>300 تومان...نبووووووووووووود؟؟؟؟؟؟؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>300 تومان&#8230;نبووووووووووووود؟؟؟؟؟؟؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: شريف</title>
		<link>http://kouhyar.wordpress.com/2008/05/13/afshari/#comment-871</link>
		<dc:creator>شريف</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 26 May 2008 15:21:10 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://kouhyar.wordpress.com/?p=104#comment-871</guid>
		<description>سلام کوهيار جان
اگر اشتباه نکنم شما از دانشجويان دانشگاه شريف هستيد. من وبلاگم رو تازه راه انداختم و وبلاگ شما رو هم لينک کردم. ممنون مي شم اگه وبلاگ من رو لينک کنيد و باز هم ممنون مي شم اگه از ديگر دوستان شريفي به من خبري بديد.
موفق باشي</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام کوهيار جان<br />
اگر اشتباه نکنم شما از دانشجويان دانشگاه شريف هستيد. من وبلاگم رو تازه راه انداختم و وبلاگ شما رو هم لينک کردم. ممنون مي شم اگه وبلاگ من رو لينک کنيد و باز هم ممنون مي شم اگه از ديگر دوستان شريفي به من خبري بديد.<br />
موفق باشي</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سامان</title>
		<link>http://kouhyar.wordpress.com/2008/05/13/afshari/#comment-869</link>
		<dc:creator>سامان</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 23 May 2008 04:52:53 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://kouhyar.wordpress.com/?p=104#comment-869</guid>
		<description>آقا تو رو خدا ننویس...یا اگر می نویسی اولش متذکر شو که لطفا در تنهایی بخوانید این پست را...ما تو هال نشسته بودیم گفتیم بیایم ببینیم کوهیار چه کلکی سوار کرده...مامان و بابا هم آن سوی خانه جلوس کرده بودند...فضای خانه هم به شدت جدی بود...به دوی با مایو که رسیدم نیشم تا بناگوش باز شد و بابا نگاهی اسف بار به من انداخت و فکر دچار اختلال روانی شدم...چون نه صدای فیلمی می امد و نه چیزی...خلاصه هر چه ما بیشتر خندیدیم دل پدر بیشتر به حال فرزند نادانش سوخت...قسمت گشاد گشاد هم دیگر از باز شدن نیش فراتر رفت و دهان ما چنان گشاد شد که کم مانده بود پدر جگر گوشه اش را به آسایشگاه روانی ببرد..اما در اخرین لحظ پیش از انکه اخرین شماره ی تیمارستان گرفته شود نعره زدم که دارم مطلبی طناز می خوانم که پدر امد و نشست پشت میز و این لبخند های ژکوند او که در طرفه العینی بدل به قهقهه های انچنانی شد.
رعایت کن برادر.
ارادتمند.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آقا تو رو خدا ننویس&#8230;یا اگر می نویسی اولش متذکر شو که لطفا در تنهایی بخوانید این پست را&#8230;ما تو هال نشسته بودیم گفتیم بیایم ببینیم کوهیار چه کلکی سوار کرده&#8230;مامان و بابا هم آن سوی خانه جلوس کرده بودند&#8230;فضای خانه هم به شدت جدی بود&#8230;به دوی با مایو که رسیدم نیشم تا بناگوش باز شد و بابا نگاهی اسف بار به من انداخت و فکر دچار اختلال روانی شدم&#8230;چون نه صدای فیلمی می امد و نه چیزی&#8230;خلاصه هر چه ما بیشتر خندیدیم دل پدر بیشتر به حال فرزند نادانش سوخت&#8230;قسمت گشاد گشاد هم دیگر از باز شدن نیش فراتر رفت و دهان ما چنان گشاد شد که کم مانده بود پدر جگر گوشه اش را به آسایشگاه روانی ببرد..اما در اخرین لحظ پیش از انکه اخرین شماره ی تیمارستان گرفته شود نعره زدم که دارم مطلبی طناز می خوانم که پدر امد و نشست پشت میز و این لبخند های ژکوند او که در طرفه العینی بدل به قهقهه های انچنانی شد.<br />
رعایت کن برادر.<br />
ارادتمند.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: عابد توانچه را زندانی نکنید</title>
		<link>http://kouhyar.wordpress.com/2008/05/13/afshari/#comment-868</link>
		<dc:creator>عابد توانچه را زندانی نکنید</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 19 May 2008 14:28:26 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://kouhyar.wordpress.com/?p=104#comment-868</guid>
		<description>گزارش شماره دو کمپین حمایت از عابد توانچه از روز نهم تا بیست و نهم اردی بهشت سال 87
فعالیت های قانونی برای لغو حکم عابد و سایر دانشجویان دربند


با گذشت یک ماه از تاریخ آغاز به کار کمپین حمایت از عابد توانچه برای لغو حکم هشت ماه حبس تعزیری قطعی او بر آن شدیم تا حامیان عابد و پیگیران اخبار مربوط  به پرونده ی او را در جریان فعالیت کمپین و رخ دادهای مدت زمان مذکور قرار دهیم ٬ که در ادامه ی گزارش به تفصیل خواهد آمد . نخست شایان ذکر آنکه در تاریخ چهاردهم اردی بهشت سال جاری و در مدت زمان قانونی تعیین شده عابد توانچه درخواست تجدید نظر در حکم صادره از سوی شعبه ی دو دادگاه انقلاب اسلامی استان مرکزی را تقدیم دادگاه انقلاب اسلامی و مسوول قانونی ذی ربط  کرد . در این درخواست قید شده است ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>گزارش شماره دو کمپین حمایت از عابد توانچه از روز نهم تا بیست و نهم اردی بهشت سال 87<br />
فعالیت های قانونی برای لغو حکم عابد و سایر دانشجویان دربند</p>
<p>با گذشت یک ماه از تاریخ آغاز به کار کمپین حمایت از عابد توانچه برای لغو حکم هشت ماه حبس تعزیری قطعی او بر آن شدیم تا حامیان عابد و پیگیران اخبار مربوط  به پرونده ی او را در جریان فعالیت کمپین و رخ دادهای مدت زمان مذکور قرار دهیم ٬ که در ادامه ی گزارش به تفصیل خواهد آمد . نخست شایان ذکر آنکه در تاریخ چهاردهم اردی بهشت سال جاری و در مدت زمان قانونی تعیین شده عابد توانچه درخواست تجدید نظر در حکم صادره از سوی شعبه ی دو دادگاه انقلاب اسلامی استان مرکزی را تقدیم دادگاه انقلاب اسلامی و مسوول قانونی ذی ربط  کرد . در این درخواست قید شده است &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: Top Posts &#171; WordPress.com</title>
		<link>http://kouhyar.wordpress.com/2008/05/13/afshari/#comment-867</link>
		<dc:creator>Top Posts &#171; WordPress.com</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 15 May 2008 00:01:56 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://kouhyar.wordpress.com/?p=104#comment-867</guid>
		<description>[...]  علي افشاري دانشجويان مذهبي را در زيرزمين‌هاي كوي دانش... دو سه سالی می­ شود که طنز نوشتن چندان کار سختی نیست. وقتی رئیس [...] [...]</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>[...]  علي افشاري دانشجويان مذهبي را در زيرزمين‌هاي كوي دانش&#8230; دو سه سالی می­ شود که طنز نوشتن چندان کار سختی نیست. وقتی رئیس [...] [...]</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: بهزاد پیله ور</title>
		<link>http://kouhyar.wordpress.com/2008/05/13/afshari/#comment-866</link>
		<dc:creator>بهزاد پیله ور</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 14 May 2008 18:25:52 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://kouhyar.wordpress.com/?p=104#comment-866</guid>
		<description>درود
آقا کوهیار گل 
علی بنده خدا اینقدر شکنجه کرد تا آخرش با یکی از همون بچه مذهبی های شکنجه کرده شده اومد تیلویزیون اصلاحات گفت ببخشید !!!!!
بعدم نعوذان بالله مگر در ممملکت گل و بلبل مدینه فاضله امت اسلام کسی هم شکنجه میشود و یا حتی این فرهنگ در چنین جامعه ای موجود است.!!!!!؟؟؟؟؟
تازه از دانشجویان پرسیرده اید که اصلا شنا بلدند که دنبال استخرش میگردند ؟؟!!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>درود<br />
آقا کوهیار گل<br />
علی بنده خدا اینقدر شکنجه کرد تا آخرش با یکی از همون بچه مذهبی های شکنجه کرده شده اومد تیلویزیون اصلاحات گفت ببخشید !!!!!<br />
بعدم نعوذان بالله مگر در ممملکت گل و بلبل مدینه فاضله امت اسلام کسی هم شکنجه میشود و یا حتی این فرهنگ در چنین جامعه ای موجود است.!!!!!؟؟؟؟؟<br />
تازه از دانشجویان پرسیرده اید که اصلا شنا بلدند که دنبال استخرش میگردند ؟؟!!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
