توضيح: اوايل خردادماه بود، يكي از دوستان فرمود براي سالروز 22 خرداد تصميم داريم كتاب چاپ كنيم. مقاله بدهيد. گفتم مقاله‌ام نمياد. طنز مي خواين؟ استقبال كرد و حاصل اين زير به سمع و نظرتان مي‌رسد. كتاب چاپ شده و هنوز به دستم نرسيده. در گير و دار گرفتاري‌ها يادم رفته بود كه اين جور چيزها را مي‌شود در وبلاگ هم گذاشت. كه دست كم سالي يك بار آپديت شود. القصه از 22 خرداد كمي گذشته اما در عوض تا هفت تير چيزي نمونده.

از آن رو که این نوشتار میراثی خواهد بود برای آیندگان و این حتمال میرود که مخاطب ما زمانی این سطور را بخواند که در مخیله وی نگنجد ( و هر چند برای ما نیز بعید است که زمان مورد نظر به این زودی فرا برسد) ناگزیریم مختصر بدین رویداد اشاره کنیم. 

در 22 خرداد سال 85 خورشیدی تعدادی از عناصر فریبخورده به تحریک صهیونیسم و فمینیزم با قرار قبلی در میدان هفت تیر جمع شدند تا از طریق اعتراض به داشتن هوو و نداشتن خیلی چیزهای دیگر امنیت ملی را ببرند زیر علامت سوال و آن زیر دست به تشویش ادهان عمومی و نیمه خصوصی بزنند. خوشبختانه این نقشه پلی با هوشیاری و غملکرد درخشان سربازان گمنام به نحو موفقیتآمیزی اجرا شد و صد البته عناصر فریب خورده به عناصر کتک خورده تبدیل شدند. 

سلیمه خاتون ننه بیگم، از فعالین سایت تهدیگ برای برابری نیمه شب 23 خرداد قصیده بلندی سرود که مطلع آن چنین است: 

تو که دستت به باتوم زدن آشناست

دلت از جنس دل خستهی ماست

آخه تو دیگه چرا؟ 

باری در این نوشتار برآنیم تا این واقعه را از مناظر و دیدگاههای گوناگون مورد تحلیل و واکاوی قرار دهیم. امید امید است این سطور پروژکتوری باشد در راستای تنویر افکار تاریک بدخواهان و آنان که با لپهای گلگلی به سمت ترکستان میروند هرچه سریعتر دور زده و به آغوش باز اسلام برگردند. 

تحلیل تاریخی: اصولاً ایران کشوری است که هرگاه بیست و دوم ماه مملکت شلوغ شده بعدش اتفاق مهم و بنیادینی رخ داده. متاسفانه برگزارگنددگان و استکبار جهانی در تعیین زمان مناسب دقت لازم را بخرج ندادند. برای مسئولین سوءتفاهم پیش آمد که اینان بخواهند آن کار کنند که ما با پدران ایشان بکردیم. در پی این سوءتفاهم مقادیر متنابهی باسن و ران و بازو و غیره آبلمبو شد. 

دیدگاهVOA : جمع کثیری از فعالین حوزه زنان با حضور در میدان هفت تیر در تهران دیدگاههای مستقل خودشان را در مورد نقض حقوق زنان در ایران با ما در میان گذاشتند. در بیانیه خوانده شده ضمن تشکر از پریزدنت بوش خواستار توجه هرچه بیشتر ایشان به جنیش زنان در ایران شدند. 

دیدگاه حکمتیستیکی: خیل عظیمی از زنان و مردان برابری طلب و آزادیخواه در تظاهراتی گسترده با رد نمودن دیدگاههای سکتاریستی و ریویزیونیستی نفرت خود را نسبت به استثمار طبقه زنان توسط سرمایهداران کلاریگال نشان داده و خواستار تعدیل ساعات کار در آشپزخانه و افزایش خرجی خانه شدند. پلاکاردهایی با مضمون «جنبش زنان متحد جنبش کارگری و هرچی جنبش دیگه است» در دست تظاهرکنندگان به چشم میخورد. 

دیدگاه صله ارحام: به دلیل سوءتفاهمی که در قسمت قبلی به حضور انورتان رسید مقادیر زیادی کارشناس ( اعم از بازجو، بازپرس، مستنطق و کاراگاه علوی) و با تقریب خوبی تمام سربازان گمنام و غیرگمنام آقا امام زمان در محل حاضر بودند. از این رو کافی بود یک دوری میدان را طواف کنید و عده زیادی از آشنایان قدیمی را زیارت کتید. متاسفانه به دلیل جو مسموم حاکم بر قضیه امکان روبوسی فراهم نبود. ضمناً بایستی برای تشخیص عزیزان کمی دقت میکردید. شاعر فرموده: 

گویند که که از دویست و نه با دویست و شیش آمده ای

با عینک ریبن و بی سبیل و ریش آمده ای

من گل زه گلم شکفته از دیدن تو

اما تو هولی و بهر جیش آمده ای

 
و البته بعضی اوقات نیاز داشتید زیاد دقت کنید. به این نمونه مستند توجه کنید:
 

- نوشین! خودتی؟ چقدر تغییر کردی؟ هیکلت چه درشت شده؟ راستی جلسه پریشب چی شد؟ اون هماهنگیها رو انجام دادی؟ آه ببخشید. آقای سعیدی شمایید؟ اِ.. چه کار میکنید؟ ولم کنید. نوشین جان… نه… آقای سعیدی بگذارید برم، منو کجا میبرید؟  

تبصره مهم: با عنایت به تعداد عزیزان حاضر در صحنه از مسئولین مربوطه خواهشمندیم در صورت بروز سوءتفاهم یک تعدادی سرباز هم برای آقا امام زمان باقی بگذارند تا ایشان در صورت ظهور خدای ناکرده با کمبود نیرو مواجه نشوند. 

دیدگاه کیهانی: پروژه عدهای مزدور فریب خورده که توسط فمینیزم جهانی هدایت میشد با درایت نیروی انتظامی به شکست انجامید. به گزارش خبرنگار کیهان هشت نفر عصر دیروز با تجمع در میدان هفت تیر و با مطرح کردن شعارهای از پیش تعیین شده قصد داشتند به موجودیت نظام خدشه وارد کنند. این نقشه با نقشه قبلی و طی تماس تلفنی با مایکل لدین و ملاقات با دختر دیک چنی موسوم به الیزا چنی دست به این حرکت زدند. خبرنگار کیهان مدارکی در دست دارد که این افراد همگی از عناصر معلومالحال و مسئلهدار موسوم به فعال زنان بودند. خبرنگار ما از منابع مطلع آمار درآورده که دو سال بعد کتابی در این مورد به چاپ خواهد رسید. 

تحلیل ستون پیام های مردمی روزنامه کیهان: آنهایی که در بیست و دو خرداد در میدان هفت تیر دست به آشوب زدند همان جریانهای سیاسی طرفدار فرهنگ التقاطی هستند. اینها اگر راست میگویند چرا نرفتند یک میدان دیگر کارشان را بکنند؟ چرا وزارت اطلاعات این مسئله را پیگیری نمیکند؟ از شما خواهش میکنم هویت این گروه و مقاصد تجزیهطلبانهشان را افشا کنید. با تشکر از خودمان و روزنامه خوبمان. 

دیدگاه رنگرزی: در بیست و دو خرداد دوستان انتظامی و فشاری از طریق اسپری رنگ سعی در زنگ کردن جماعت داشتند و تا حد زیادی هم موفق شدند. تنها از بد حادثه رنگشان وسط عملیات ته کشید و ناچار شدند از اسپری فلفل و خردل استفاده کنند. بدینسان جنبش زنان دچار دورنگی شد: زرد و نارنجی فلفلی.  اعظم جون عضو مرکز مطالعات ایران و خاور میانه در این رابطه فرموده که چیز جدیدی نیست. سی سال است کارشان همین شده. 

توصیه: جهت دورنگ نشدن جنبش زنان از مسئولین تقاضامندیم رنگ اسپریشان را فلفلی کنند یا حتیالمقدور از اسپری زردچوبه استفاده کنند. 

دیدگاه جمع بندانه: عدهای از فعالان سیاسی و غیرسیاسی و همین طور عدهای غیرفعال غیرسیاسی آمده بودند. دسته اول متاسفانه درک مناسبی از اوضاع نداشتند و آمده بودند اعتراض مسالمتآمیز مدنیشان را بکنند که بطور غیرمسالمتآمیزی کتکشان را خوردند. اینجا بایستی از دوراندیشی مسئولین کمال تشکر را داشته باشیم. چرا که شایسته نیست زنان ایرانی باتوم و کتک و سایر ارقام را از طریق نامحرم بخورند. دشمنان مترصد فرصتند که این چیزها را دستآویز قرار دهند که اسلام انعطافپذیر نیست. که با تدبیر اندیشیده شده زنان توسط خواهرانشان کتک خوردند و مشت محکمی به دهان یاوه گویان کوبیده شد و خار رفت توی چش دشمنان. ضمناً اینان که فصد داشتند به نظام ضربه بزنند، مکرشان به خودشان برگشت و کلی ضربه و چیزهای دیگر خوردند. دسته دوم را هم گرفتند با تعدادی از دسته اول بردند تو. این عده مجبور شدند تجمعشان را آن تو ادامه بدهند. براش متفرق کردن جمعیت آن تو هم بعد از مدتی انداختنشان توی انفرادی. دسته دومیها که قصد خاصی برای فعالیت نداشتند افتادند تو رودربایستی و بعد از اینکه آمدند بیرون فعال شدند. یک نماینده اسبق مجلس را هم که زمان نمایندگیش خیلی علاقه به آن تو نشان داده بودند، به زور بردند همان تو تا میتوانستند ازش پذیرایی کردند. قصه ما بسر رسید کمپین به یه میلیون نرسید. بالا رفتیم ماست بود، پایین اومدیم باتوم بود.

پ.ن: رفته بودم كه ببينم عكس تنهايي خود را در آب

آب در حوض نبود

خيلي سخته دل شاديت بگيره و بخواي طنز بنويسي. حتي بخواي كپي پيست كني. رسم دوستي اين نبود عزيز. كاش من و تو مي‌فهميديم، اومدني رفتنيه. دشمنيا مصيبته. مرگ صدا مصيبته. مصيبته حقيقته