مثل کوه که همه عمر تو حسرت مردابه
اکتبر 10, 2008
گفت کوه باید شد و ماند
بودم و موندم
گفت رود باید شد و رفت
گفتم خوش به حال رود
که نه رنج موندن داره
نه حسرت رفتن
گفت فلانی
زندگی شاید همین باشد
گفتم زندگی این نیست ای زیبا پسند
زنده اندیشان هم به پوچی میرسند
گفت بیا بریم یه جا
زندگی رو فراموش کنیم
گفتم بیام تو نفسهات گم شم؟
بیام و مثل همیشه مضحکه مردم شم؟
بیام تا شب تنهایی سحر شه؟
که غم بره از اینجا در بدر شه؟
گفت مثل رود باش و برو
گفتم رود میره مرداب بشه و بپوسه
کوه میمونه و یه عمر تو حسرت رفتن میسوزه
پ.ن: خوشم نیومد. از فردا شب مثل سابق می نویسم.
malek_marshal@yahoo.com benazare man nabayad nakoh shod na rod balke ye gatre shodan vase zendegi kafye ta vagtike ke chejori fek koni!!!!!
من هم سابقانه های(!)شما رو بیش تر می پسندم!!
vali benazare man shere ghashangiye vali kolan paget pore ghamo na omidiye
negah be jahanat ra avaz kon rafigh
زندگی حکایت دایم ÷یله و ÷روانست ، هم کوه باید شد… هم رود…