بله
عارضم به حضورتون که
ما یک پستی نوشته بودیم و یک جریان معلوم الحالی برداشته بود این پست وبلاگ را به نام نامه … در وداع با … لینک کرده بود و باقی ماجراها که در پست قبلی مختصر نوشتیم.
القصه یک دوستی خبر داد که کامنتهای بامزهای پای مطلبت گذاشتهاند در بالاترین و رفتیم و یک عددش را شخصاً دیدیم و آنقدر شعف زیاده دست داد که گفتیم بقیهاش را بدهیم شما.
با سلام
من همچو نامه ای در سایت مجاهدین پیدا نکردم، لطفا کسی لینکشو داره اینجا بزند…
برفرض هم که حرف شما درست باشد، آیا فکر نمیکنید که سر کسی را در داخل توالت فرو برده اند و مجبورش کرده اند، حرف و یا مطلب دلخواه رژیم را بنویسد؟
واقعا واستو متاسفم که اینگونه مطالب ساده را نمیبیند…
یاد نامه 5 صفحه ای مهدیه گلرو افتادم…
جهت اطلاع شش تا هم مثبت خورده کامنتش
1. یعنی ما با کیا میخوایم بریم سیزده بدر؟
2. واقعاً چرا این مطالب ساده رو نمیبینید خب؟
3. یاد حزب فاشیست ایتالیای زمان موسولینی افتادم
4. واقعاً چی میشه گفت؟ شرم آوره؟ نه، اسباب تمدد اعصابه
پ.ن: علی ملیحی بزنه به کمرم اگه ننویسم از امشب.
تاکسی و فرهنگ روزنامهخوانی
دسامبر 18, 2010
اون قدیمها که تارنمای جهان گسنر نبود خلق خدا برای دیدن قبولی دانشگاه میرفتن روزنامه میگرفتن.
امروز رفتیم شرق گرفتیم که فرهنگ مطالعه رو در سطح جامعه گسترش داده باشیم. هر چی روزنامهرو سر و ته کردیم خبری از خبرمون نبود.
پ.ن.1: خلق خدا تو خط اول وقتی میدیدن اسمشون تو قبولیها نیومده چه حسی داشتن؟ ما هم تو همون مایهها
پ.ن.2: امروز یک ساعتی وایسادیم تاکسی گیرمان نیامد. این چه وضع جامعه مدنی است؟ بسترها و زیرساختها چی شد؟ به زندانیان سیاسی بها بدهیم.
راهکاری برای شکستن حصر مهندس موسوی
ژوئیه 2, 2009
شنیدهها حاکی از آن است که مهندس موسوی در حصر بسر میبرد. از سوی دیگر شنیدههای دیگری حاکی از این است که کروبی برای شکستن حصر در فکر برپایی تجمع در برابر منزل موسوی است.
متاسفانه این کار به دلایل استراتژیک چندان عملی نیست. چرا که از بخت بد مهندس با مقام عظمای ولایت همسایه است و راه اندازی تجمع هم تا شعاع مناسبی از بیت موجب ناراحتی نیروهای نوپو (نیروهای ویژه پیرو ولایت) خواهد شد و ممکن است خدای ناکرده این دوستان تحت تٱثیر این تالمات روحی معدهشان نفخ کند و زبانم لال ستون نظام تحت تاثیر باد ایشان خفه شود.
نظر به مشکل فوق راهکار دوم اینست که مهندس موسوی در اسرع وقت از منزلشان اثاث کشی کرده به یک محل مناسب بروند تا موانع موجود برای تجمع جلوی منزل ایشان برطرف شود.
تبصره: در صورت تحقق و یا عدم تحقق جابجایی منزل مهندس طرح انتقال بیت و پیوستن آن به تاریخ به عنوان راهکار اول در دست وقوع است که جزئیات آن نیاز به اعلام ندارد.
زنجیره ی غیر انسانی از تجریش تا راه آهن
ژوئن 29, 2009
رفته بودیم تا در وظیفه ملی و میهنی خودمان در ساقط نمودن رژیم سکتاریست، ریویزیونیست و سکتاریست مشارکت را بکنیم.
رفتیم تجریش و آمدیم پایین. تا چشم کار می کرد آدم نبود ولی رنگ سبز بود. متاسفانه به دلایلی از جمله نداشتن پاس امکان پیوستن به خیل عزیزان مقدور نبود.
تبصره 1: زنجیره انسانی نبود، چون از انسان تشکیل نشده بود. تعدادی برادر در زنجیره حضور داشتند.
پ.ن.1: زنجیره آن طور هم که گفته میشه سبز نبود، بعضی جاها زرد مایل به خاکی بود. که مربوط به بخش نیروی زمینی قضیه است. بعضی از دوستان به توصیه پسرخاله ی اژه ای سیاه پوشیده بودند. (که ما هر چی می گفتیم اینها نپو و نتاپو می باشند کسی نمی پذیرفت) در بعضی جاها هم متاسفانه شلوارها زیتونی بود و پیراهن ها سفید با چرک زرد. در میدان ونک حدفاصل خدامی یا مقداری بعدش ساندیس (به احتمال زیاد آلبالو) توزیع شده و کلی آدم با شلوار و جلیقه جنگلی و ایضاً تسلیحات فائقه به سلامتی کودتا در حال نوشیدن بودند.
پ.ن.2: زنجیره کاملاً منظم بود و در سکوت کامل داشت اعتراض می کرد. یک جاهای دم لونه ها تعدادشان زیاد بود که ما متاسفانه نفت همراه نداشتیم.
تبصره 2: برنامه مورد نظر از سوی همان قضیه پاسپورتداران ترتیب داده شده بود و به هیچ عنوان به کاندیدایی که پسرخاله محسنی اژه ای است و دیشب تو شبکه دو به او می گفت میرحسین ارتباطی نداشت.
پ.ن.3: به دلایل نامعلومی نیروی انتظامی امروز با خودش هیچ برخوردی نکرد. در حالی که تجمع کنندگان بر خلاف اصل 27 مسلح بودند و کلی وینچستر و باتوم و سایر اقلام به همراه داشتند.
خبرهای تکمیلی: نداریم، موبایل ها همه آنتن یخ.
توضیح ضروری: رفتیم پایین و برگشتیم بالا. حدود 9 برگشتیم بالا. حوالی تخت طاووس از ولیعصر آمدیم بیرون. تجمع نیروی انتظامی کماکان ادامه داشت.
شایعات: می گویند زنجیره تشکیل شده، طولش هم 37 کیلومتر (یا کیلوگرم الله اعلم) است. ما که بعید می دانیم. مگر همان زنجیره باشد که ما گفتیم.
خبر غیرمرتبط: دقایقی پیش شورای نگهبان صحت انتخابات را تایید کرد. ای داد بیداد. مجراهایی قانونی مون تموم شد. دیگه نداریم.
در خصوص شالوده شکنی
ژوئن 2, 2009
و چون کدورت از رخ آفتاب رخت بر بست و جهان بری از تباهی شد، پیر ما ز غار بر آمد و چنین گفت:
تو کنج عزلت خودم نشستم
هر چی شالوده بود زدم شکستم
برگرفته از کتاب من، دریدا و مامانش اینا