بچهتر که بودیم
مارس 18, 2009
ما خفته بودیم به خود در کتم عدم که ناگه ما را، تلفن همراه آمد به صدا. زان سوی گوشی یکی غرید که بیا تو بازی ما شرکت کن. سابق بر این رسم بود که میآمدند توی وبلاگ ملت بزرگوار کامنت میگذاشتند و دعوت میکردند.
خلاصه از آنجایی که آن یوزپلنگ، آن دوست قشنگ تماس گرفته بود، ما مجبور به نگاریدن شدیم.
1. اصولاً تاکنون پیش نیامده که ما اشتباه کنیم. یعنی ما همواره توی هر سنی که بوده باشیم به حقیقت اشیاء واقف بودیم. چرا که مامانمان مارو بحرالعلوم زاییدند. با این حال زوریدیم و یک نمونه پیدا کردیم جهت کتابت.
2. ما دبستان که بودیم (بطور خیلی دقیق اول دبستان) هنوز آن سنت حسنهای که در میان مسلمانان مرسوم است و به ملل دیگر هم سرایت کرده، همان سنتی که گویا آن خانم نماینده مجلس سوئد گفته Child abuse محسوب میشود، بله آن سنت در موردمان اجرا نشده بود. ما هم چیز خاصی نمیدانستیم در موردش. کلی هم بهش افتخار میکردیم. اودیپ و زیگموند و این حرفها هم کیلویی چند بود. خلاصه در همان ایام در میان حلقهی روشنفکری ما توی دبستان یکی از اعضا که سنت مربوطه چند سال پیش روی ایشان(به عبارت بهتر روی عضو مربوطهی ایشان) به مرحله اجرا گذاشته شده بود، سخنانی در باب چگونگی عملکرد و به بیان شفاف در مورد نوع بیحسی قبل از عملیات ارائه داد. ایشان بر این عقیده بود آن دژخیم دیوصفت قبل از بریدن سرمایهی اطفال معصوم عضو بیزبان را از طریق فرو نمودن سرنگ در سوراخ اصلی قضیه بیحس میکند. و در نتیجه این کنش فریادی از نهاد آن کودک برمیآید که تا شعاع 1000 کیلومتر (نقل مطابق با اصل) آن طرفتر هم شنیده میشود و در سرزمینهای مجاور همگان میفهمند که شومبول بچه بریده شده وهلهله سر میدهند. خلاصه ما این را شنیدیم و رفتیم از همان شخصی که مارو بحرالعلوم زاییده بود در این خصوص پرسش نمودیم و ایشان هم در کمال خونسردی فرمود که بله، بزودی شما بله.(متاسفانه در مورد سوء تفاهم و بیحسی نپرسیدیم و تا روز موعود در اشتباه غرقه بودیم)
اون دوستی که با ما تماس گرفت و گفت ازین چیزا بنویس یک چیزهایی قلمبهای نوشته در خصوص کودکی و تصورات و غیره. ما هم خلاصه خدمتتان بگوییم که آن موقع مانده بودیم آدمها چطور میتوانند اینطور راحت در مورد اعضای دیگران تصمیم بگیرند و تازه خوشحال هم باشند. دچار نفرت از گربهای شده بودم که قرار بود آن قسمت را بدهند تناول کند. حقیقتاً گربهها ازین نظر بزرگترین ناقضان حقوق کودک هستند. حس میکنم از شدت ناراحتی دچار اضطراب اختگی هم شده بودم. و البته درین عذاب جانکاه دروغ آن عضو حلقه دبستان هم بیتاثیر نبود. ما که دریای علوم بودیم تحقیقات نمودیم و فهمیدیم ادیان دیگر از جمله همکلاسیهای زرتشتیمان توی دبستان ازین بلاها سرشان نیامده. جهت اطمینان یک نمونهاش را هم شخصاً مشاهده نمودیم. رفتیم به والده گیر دادیم که لا اکراه فی الدین و بنده میخواهم زرتشتی شوم. وی هم به ریش ما خندید که نمیشود مرتد میشوی به جای سرش، سرت را میبرند. القصه این تدبیر و تدابیر مشابه نتیجهای در پی نداشت و تابستان آن سال ما هم بله.
پ.ن: در راستای ادامهی بازی هم دو سه نفر را میخواستیم دعوت کنیم که یکیشان قبول نکرد، یکی خیلی بیمعرفت شده، سومی هم جواب نداد.
خودشیفتگی 1
مارس 14, 2009
اولین باری که عاشق شدم رو هیچ وقت فراموش نمی کنم. با همون نگاه اول توی قلبم وقبلم و بعدش خونه کردی. اون روز برای مرتبه اول خودم رو توی آینه دیدم.
ریش
مارس 12, 2009
بعضی ها اول می زنند و بعد میروند حمام، بعضی دیگر عادت دارند توی حمام بزنند. اکثراً توی دستشویی میزنند و بعدش هم حمام نمیروند.
روابط نزدیک ما و اونا
مارس 9, 2009
یک سناتور آمریکایی ضمن توصيه به مقامات آمريكايي براي ادامه سياستهاي دوسويه در قبال ايران، از دولت اين كشور خواست راهكارهاي گشايش باب ديپلماتيك ميان تهران و واشنگتن را بيابد. در این خبر که ما هر کاری کردیم نتوانستیم لینکش رو از فارس نیوز تو وردپرس بگذاریم سناتور مزبور و تعدادی آدم دیگر که فارس نیوز آن ها را برجسته خوانده حاضران خواستار گشودن باب نامبرده شدند.
1. باراک اوباما از اعزام هیأتی جهت بستن دخیل به بی بی سکینه به منظور وا شدن بخت ببخشید باب دیپلماتیک با ایران خبر داد. وی که بر روی کاپوت لیموزین مخصوص خودش مشغول سخنرانی بود با بالا بردن دست وزیر خارجه اش گفت: انا مدینه دیپلوماسی و هیلاری بابها.
2. سخنگوی هیأت ایرانی از ایجاد توافق برای شیرینی خوران بین طرفین قضیه خبر داد. آقای خراطی که نخواست نامش فاش شود با اعلام این خبر گفت: لازم دانستیم که بعد از این همه مدت بستر مناسب را برای ایجاد روابط نزدیک بین نمایندگان دو طرف فراهم کنیم. در همین راستا همراهان ما و همراهان آن ها رفتیم حیاط را ببینیم.
3. کمیته روابط داخلی با ایران در سنا گزارش محرمانه تحلیلی خود را منتشر کرد. سناتور کاظم جلالی، معاون این کمیته گفت: ما از مدت ها پیش دنبال رابطه با ایران بودیم. مشکل این بود که ما یک زمانی می خواستیم و آن ها نمی خواستند. ما می خواستیم و آن ها روشان نمی شد. حالا ما می خواهیم و اونا بیشتر. بهر حال ما ضمن تحقیق از همسایه های ایران متوجه شدیم که ایران جون روابط نزدیکی با شخصی به نام کاراکاس دارد و گویا کیس مزبور طی سالیان اخیر دو سه باری هم به سوریه و لیبی و شخصی یه نام حسن شوهر داده شده. بهرحال از نظر ما ایجاد رابطه بلامانع بوده و علف به دهن بزی مربوطه پیتزای سبزیجات است.
4. حسن خراطی از بروز معضلی به نام پیشرفت در پروسه ایجاد رابطه خبر داد. به گفته حسن هیأت اونا چشم هیأت مارو گرفته و متقابلاً هیأت ما بدجوری تو حلق هیأت اونا گیر کرده. آقای حسن تاکید کرد: به این میگن سیاست دوسویه. مشکل اساسی اینجاست که خانواده های طرفین هنوز کاملا و یا ظاهراً با ردیف شدن قضیه موافق نیستند.
5. گفته می شود چارلز براون نماینده اونا به حسن گفته: خونواده دار که هستی، آفتاب و مهتاب ندیدی، بس که تو تحریم هستی. این گزارش می افزاید: حسن ما با لپای گل گلی دویده تو پستوی انزوای سیاسی و آسمان رابطه را ابرهای تیره پوشانده است.
6. چارلز اونا طی مصاحبه از عدم وجود دم در زمان کره گی خرهای خودشان خبر داد. این مسئله حاد منجر به بروز روان نژندی به نام اضطراب بی دمی می شود. آقای براون در خصوص علل این پدیده افزود: ما می خواستیم و آنها ما را. ما برای گشودن باب دیپلماتیک تلاش بسیاری کردیم، پیش شرط برداشتیم، زیرلفظی دادیم خلاصه لای در مذاکره را یک ذره باز کردیم و این قدر رقصیدیم تا دچار اضطراب بی دمی شدیم.
دین ردیف
فوریه 17, 2009
عبید زاکانی را گفتند اسلام چه دینی است؟ فرمود: اسلام دینی است آزادمدار که چون در آن وارد شوی سر آلتت را ببرند و چو از آن خارج شوی سر خودت را.