حس عجيب بودن، دردي كه غير مردن آن را دوا نباشد

تن تو نازك و نرمه مثل برگ

تن من جون ميده پرپر بزنه زير تگرگ

دست باد پر ميده برگ و رو هوا

اما من موندنيم تا برسه دستاي مرگ

زندگي حكايت عجيبيه. درست يادم نيست چه اتفاقي افتاد، عشق بود يا كشك و دوغ. هر چي كه بود دو نفر به قيمت شهوت آنيشون يك آدم بي اختيارو محكوم كردن به بودن. نظر اين آدم رو هم نپرسيدن كه مي خواي بياي يا نبودن رو ترجيح ميدي؟ نخير، نظر اين بابارو نپرسيدن چون بچه هنوز زبون باز نكرده بود. به عبارت بهتر بچه هنوز نبود كه نظرشو بپرسن. بچه تازه بعد از اينكه اون اتفاق بي ناموسي افتاد چند ساعتي طول كشيد تا به دنيا پا گذاشت.

و تقريباً نه ماه بعد از اون شب كذايي(البته اين احتمال وجود داره كه روز بوده باشه، از زمان اقدام مورد نظر اطلاع دقيقي در دست نيست) و ديگه وقتش بود كه موجودي كه ين دو نفر بودن رو براش برگزيدن بيا بيرون و باشه. درست يادم نيست كه چه مشكلي در بين بود اما مامان جان از شب تا صبح روز بعد ترد كشيد و اوني كه من باشم و آقايي(يا خانمي) كه شما باشي تصميم نداشت بياد بيرون. الان كه خوب فكر مي كنم مي بينم اين نافرماني مدني از همان موقع در وجود من نهادينه شده بود. در پاسخ به اين نافرماني نظام مستبد زايشگاه و دكتر (اگر دقت كنيد اين كلمه عين ديكتاتور مي مونه) شكم خانم والده رو برش داد و پس كله مارو گرفت كشيد بيرون. كمي بعد هم اثر مهرورزي ايشون به صورت يك قرمزي مختصر در ناحيه نشيمنگاه جنبش نافرماني مدني فرود اومد و جنبش كه ما باشيم (و آقا يا خانمي كه شما باشي ) شروع كرد به ونگ زدن.

و در نتيجه اون بنده خدا به جرم تشويش اذهان عمومي در زايشگاه و البته تلاش در جهت گلاب پاشي به هيكل پرستاران عزيز بخش محكوم شد به بودن. حكمي كه از اون لحظه تا لحظه مرگ به حالت تعليق در اومده.

نتيجه 1: سعي كنيد در  اگر كسي شمارو به كتفش گرفت كه نظرتون رو بپرسه در مواقع ضروري حتماً حضور داشته باشيد چرا كه اتمالاً ممكنه بعدش پشيمون بشيد.

نتيجه 2: اگر حضور داشتيد و نظرتونم پرسيدن اميدوارم زبونتون تا اون موقع باز شده باشه كه بگين بابا نميخوام.(البته ممكنه بابا به شدت بخواد، اون موقع كاريش نميشه كرد)

نتيجه 3: سعي كنيد در مواقعي كه نتيجه خاصي نداره نافرماني (چه مدني يا غير اون) نكنيد. چرا كه هزينه الكي ميدين و معمولاً هزينه از محل نشيمنگاهتون پرداخت ميشه.

Advertisements

12 نظر برای “حس عجيب بودن، دردي كه غير مردن آن را دوا نباشد

  1. سلام کوهیار جان. مبارک باشه وبلاگ تازت. عجب پست افتتاحیه ی عالیی گذاشتی. گرچه اسمش رو گذاشتی طنز ولی یا من تلخم و یا اینکه می تونم خیلی تلخی هم توش ببیینم. من خودم خیلی شاکی ام که چرا نپرسیدند ازم. خیلی بیشتر از اونی که فکرش رو بکنی. ارادت:»

  2. سلام. کوهیار جون خوندم…تقصیر بابا مامانا نیست اتفاقا. تقصیر خداست که خیلی بی جنبه است. تا دو قطره اب میبینه میگه اااا بگذار بچه اش کنم…هی داره زیادمون میکنه، بگو همینایی که هستن عمر نوح بده. چه کارمون داری اخه…بیکار…ضمناً وبلاگت خیلی خوبه. و بهت یک امتیاز مثبت هم دادم. 10امتیاز منفی هم میدم واسه اینکه ننوشته بودی+18…سایتت سکسیه دیگه نه؟!

  3. سلام کوهیار عزیز … حالا متوجه شدم چرا تو کوهیاری … خوب الکی کوهیار نشدی که به هر حال سوابق نافرمانی مدنیت به نوزادیت بر می گشته … در ضمن تولد وبلاگ نو هم مبارک .

  4. هيچ آدمي خلق شده عشق نيست. همه محصول حواس‌پرتي زن و مردي در لحظه‌ي هم‌آغوشي‌اند. يه لحظه غفلت … يه لحظه فراموشي! اونجايي که زن و مرد به اوج لذت رسيدند حيفشون مياد عشق‌بازيشون رو قطع کنند. من از پدر شدن مي‌ترسم … پدر شدن يعني اينکه پدر از اينکه توي دنيا اومده راضيه!
    Scream Of The Ants
    Mohsen Makhmalbaf


    درست يادم نيست كه چه مشكلي در بين بود اما مامان جان از شب تا صبح روز بعد درد كشيد و اوني كه من باشم و آقايي كه شما باشي؛ تصميم نداشت بياد بيرون… . . . . من امّا برعكس! عجله داشتم. هشت ماهه شدم! هُـل زدم واسه زاييده شدن. نمي‌دونم واسه چي!!!؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s