اندر احوالات اصحاب و اذناب بالاترين

سالي بگذشت و سالگشت تولد بالاترين به ديده رخ نمود. خدايگان كاربران را بفرمودند تا تحفتي درخور بدين مناسبت پيشكش نمايند. ما خرقه پوشيم و نادار. امروز بدست من جز اين كيبورد نيست، باري خدمتي مي كنم. باشد كه مقبول طبق بالانظران بيفتد.

و اما شرح احوال اصحاب و اذناب وابسته، پيوسته و همبسته آبدارخانه

Kamangir كمانگير؛ نقل است چون از مادر بزاد طبيب را ندا درداد كه: چاكريم. پس طبيب را عرق شرم بر پيشاني نشست و از ضربت بر كفل طفل صرف نظر نمود. (تاريخ هرگز اين طبيب را به خاطر فوت فرصتي چنين طلايي نخواهد بخشيد) روزي گذشت و والده قصد نمود تا نامي بر وي گذارد. از آن روي كه وي گوگولي مگولي بودي و ابرواني كماني بداشتي وي را كمان نام نهادندي. اينكه در ابتدا كپي رايت بود يا كمان بين علما محل اختلاف است. قدر مسلم شيخ ما آنگونه به كپي رايت گير بدادي كه وي را كمان گيردهنده و در اخلاص كلام كمانگير خواندند. وي را دغدغه همه كپي رايت بودي و متواتر است كه روزي بشنيد كه در ماداگاسكار جماعتي جمع آمده كپي رايت نقض مي نمايند. پس صيحه بزد و بيهوش بيفتاد و سه روز همه در كما بودي و آزاده شير مرغ فراهم نمودي و از براي وي فرني كانادايي بپختي تا وي را سلامت حاصل آمد. نقل است چون بمرد فرشته اي بيامد كه به پاس زحماتت بهشت بر تو واجب گشته. وي بهشت را داخل بشد و ساعتي بعد خروج نمود كه پروردگار را بگو فلان حوري نقض كپي رايت نموده. تصحيح نماييد ار نه منفي تو پاچه تان است.

harfehesaab عرفان؛ نقل است چون از مادر بزاد زائو را بفرمود كه: عرض ارادت. و ماماي مزبور در پاسخ طفل را چپه نموده ضربتي مهمان نمود. طفل زان پس عهد نمود كه عرايضي بنمايد همه در حساب و بدين گونه بود كه وي را فكر عضويت در بالاترين افتاد. در بالاترين لينك گذاشتي و در پاي لينك همه علي الخصوص جماعت نسوان كامنت بگذاشتي كه ارادت و پيوسته رقابت با كمانگير تكذيب بنمودي و در اين باره خون به كف آوردي. و مدت سي وشش سال بدين منوال بگذشت. پس در پيج تندي كمانگير را بپيچاندي و بر تارك بالاترين نشستي و از آن روز در اخذ صفات پسنديده بكوشيدي كه وي را بالالوطي (متولي بالاترين) نام نهادند و وي تمام عمر در بالاترين بماند و چون عزرائيل بر وي ظاهر شد كه جانت بستانم وي را ندا در داد كه عرض ارادت. پس عزرائيل شرمنده بشد و آي دي بساخت و به لينك هاي وي همه راي بداد.

amirapt امير؛ وي پسر بسيار خوبي بود و خوش مرام و با ما مشكلي نداشتي و به لينك هاي ما مثبت بدادي. عرض ارادت اميرجان!

amirreza اميررضا؛ فلاسفه يونان باستان را باور اين بود كه وي هيبريد امير و rezar مي باشد. وي همه روزه از لينك شماره يك استارت زدي و تا به آخرين لينك به همه سلام نمودي و نيستي بابا بگفتي. و كاربران همه در پي جواب برآمدندي و ليك وي تنها در لينك خود تحويل بگرفتي. نيز مشهور است كه با كاربران احوال بپرسيدي و لمحه اي ديگر باز كامنت بگذاشتي كه : كجايي؟ نيستي بابا! و از وي در روايت است كه: سايه ات سنگين شده.

1000 هزار؛ فدوي را به شرح كامل احوال وي احاطه نبود. همي دانستمي كه وي سيد است و اين را خود در پروفايل به خط كوفي نگاشته بود. وي فردي شوخ و شنگ بود و زبان عرب مي دانست و فنون مختلفه از بر بود. چنان كه به چشم بر هم زدني از كفتر لينك درآوردي و به صفحه اول رسانيدي.

abldali عبدلعلي؛ وي را نخستين عبدالعلي خوانند كه الفش افتاده بود و در شرح وي شيخ حميد بالابلا روايت كند كه وي در ولايت فغانس همي روزگار مي گذراند و همه روزه در پي كلاس و مباهله با شيخ مكتب الواح و جزوات در زير بغل نمودي و سوي كافه سن ميشل بشدي. و در آنجا ماتحت بر نيمكت چوبي گذاردي و سيگار برگ وانيلي دود نمودي و در استماع باب ديلان طريقت ببستي. باران مشاهده نمودي و ذهن خويش همه درگير سوسياليسم از دست رفته نمودي و به ياد عشق از دست رفته چشم جهان بين تر نمودي. اندكي بعد دستهايش را در جيب اوركتي كه يقه را تا گوش بالا كشيده فرو نموده (حالا اينكه الان تابستونه چندان مهم نيست، گير ندين بابا) و بر سنگفرش شانزه ليزه قدم گذاردي و متروي سن ژرمن را به عزم منزل سوار شدي و در خانه قدحي ديگر قهوه ي كلمبيا نوشيدي و خسته از جهان سرمايه داري پاي بالاترين بنشستي.

JOOJOOTALA جوجوطلا؛ وي را كه مادر نام سيروس نهادي پيوسته در بالاترين بودي وي را و با خويشتن عهد ببستي كه سنت جد هزار زنده بگردانم از قرار چهار عقدي و بيشمار صيغه كه ثواب بسيار در آن نهفته باشد. پس وي در آني با فروغ و تينا پيوند ببستي و سه هزار راي و چهارده كامنت، يك شاخ موضوع داغ و يك جلد مرامنامه بالاترين مهر ايشان بگردانيدي. و كاربران همه در كف بماندي و كه و در محافل از مهره ي مار وي سخن براندندي كه وي را محبوب بالانسوان گردانيده بود. پس سالي بگشت و بالامونثان رو به اتمام. جوجو را دپرسي پديد آمد و اين نكته در آخر ذكر كنيم كه وي را saghar بچه محل بودي و اين دو قربان يكديگر بسيار رفتندي.و در شرح عاشقان وي يكي تينا بود كه در پروفايل خويش نوشته بود نامزد همي دارمي و دوستش زياد دارمي و روزي ناتاليا از براي وي لينك گذاردي كه بختش سپيد گردي و ديگري ساغر كه لينك همي بگذاشتي و در پاي لينك ها محافل شخصي بنيان گذاشتي و تبليغات لينك خود بكردي.

Vahid وحيد؛ مهر وي را بالامونثان همه در دل بودي. از آن سو كه عكس خوشتيپ در پروفايل فراهم آوردي و عينك دودي به چشم داشتي و از پي آن از كشته پشته همي بساختي. و نسوان همه سر بسر وي بگذاشتند و وي دق در دلي ايشان همي كرد. پس زان سبب مهر وي در دل ايشان افزونتر همي بگرديد و روزي از نو.

Rhye حميد؛ وي را تمامي فنون و علوم در حد كمال به غايت بود و همه چيز بدانست حتي تعداد مورچگان در فيلم و سخن را با مزاح چاشني همي بداد و مهمتر از همه بسياري آمار اين پست از وي همي ستديم. خدايش نگاه دارد.

shahvali شاهولي؛ نقل است كه روزي لينك بگذارد و خدايگان بيامد و حذف كرد كه اي زردنبو. پس شاهولي راه اعتياد در پيش گرفت و زان پس سرقفلي روزآنلاين را به رايگان به نام ساناز نمود.

alee علي؛ در باب وي حديث بسيار است. قدر مسلم اينست كه وي فردي دچار بود و تيريپ رومانس و عاشق و مست و خراب. (از يكي از كاربران كه نام وي نزد ما محفوظ است در روايت است كه دچار مزبور در زمان بالاياري وي را ياد شوهرداري مي انداخته.)

شاعر در باب وي ناله سر داد كه: آسم و پاسم ولي عاشفونه، يه دل دارم كه داشتنش گرونه

Beta ؛ نقل است كه چون از مادر بزاد همگان در كف رنگ وي بماندند. پس وي را به سبب رنگ نيكو بهرنگ نام نهادند. وي را دغدغه برچسب زدن كاربران آني رها نمي نمود و در اين راه آنچنان كوشا بود و منفي همي خرج نمود كه بر اثر دعاي خير كاربران بيفتاد و پايش قلم بشد. پس از آن وي را ترك اجباري نصيب گرديد.

tara تارا؛ گويند كه وي را با دي پي چلنج قراردادي در پس پرده بود تا وي همه روزه لينك او در سايت بگذارد و دينار سرخ پورسانت بستاند. و نيز وي را دغدغه سلامت اهل بالا در مخيله بود و از آن روي نكته بهداشتي بگذاردي تا همگان از مخاطرات سرما خوردگي و ديابت جان سالم بدر برند و تايپ فارسي وي نيز نمونه بود و متون سه متري در آن لحظه بي غلط در كيبورد مي نگاشت. از آن روي مايكروسافت چندي در پي وي بود تا بيل جواب رد شنيد و معتاد همي بگشت.

aziz عزيز؛ وي معاون و جانشين دبيركل بودي و خدايگان محسوب شدي. و از بس كه وي بالادار بودي نزد همه عزيز بودي و عزيزجون، عزيزجون بود كه وي را تقديم ميشد تا اينكه.. (عزيزجان اردتمنديم)

رضا و مهدي ؛ و ايشان را خدايگان نامند و در باب مهدي چنين گويند كه روزي هودر به رسم آن خدابيامرز وي را در سايت خود افشا نمود كه مهدي است و دو چشم در كاسه ي سر دارد و يك بيني و حالا چوب چوب گردن. و وي را در زمان برداشت عكس پروفايل هر چه گفتند بر صندلي بشين منشست و دماغ در دوربين نمود و حاصل چنين شد. رضا. ما را از وي اطلاع هيچ نبود و اما وي آمدي و مثبت دادي و شاكي شدي كه پس ماچي؟ خواستيم با ماچي وي را روانه كنيم كه از آخرت كار بترسيديم، پس آمار وي بگرفتيم و معلوم بگشت كه وي را از ريخت مايكروسافت كهير حاصل آيد و در عوض شامگاهان تا سحر سي دي red hat و اوبونتو در زير بالش گذارد و عكس پروفايل خويش از براي كابران متخلف تعبيه نموده.

_sd_ ؛ ساحل؛ كابري شايسته بايسته و دانسته. وي همه روزه سر ساعت لينك گذاردي و نظر به غايت در معقول بدادي و شسته رفته آمد و شد بكردي. و به حرف والدين خويش گوش فرا دادي و در فصل سرما البسه گرم در كار مي نمود و پرتقال همي خورد كه ويتامين سي بسيار در آن نهفته.

davarkhan داورخان؛ در روايت آمده كه وي همان ابراهيم نبوي، طنزنويس و پسرخاله مايكل لدين است. وي را محاسبه بر اين بود كه فلاني چپ است و ازين رو با ما چپ مينمود. و زين رو مزاح ما را چپه به خويشتن گرفتي و به نيت تيكه برداشتي و به ريچارد پرل شكايت همي بردي. وي را از ژوراسيك با ح – د رفاقتي ديرينه در سينه بود تا هيفوس و جهانبگلو و زنان در اين ميان رخ نمودند. پس زين تاريخ وي را با هودر پدركشتگي افتاد و تمامي زور خويشتن در هولوكاست درخشان در كار نمود و پيش از انكه وي از حيات استعفا دهد خلجي آمد و با تانك از فراز هودر بگذشت. نقل است كه چون چنين شد داور نقل و نبات پخش نمود و اقدام به حركات موزون نمود و چون زيدآبادي منعش نمود كه طنزت را بنويس وي را ندا در داد كه كجايش را ديدي، بالابازي مي كنم حالشو مي برم.

madreseyema دانشطلب؛ وي مردي بود اهل فقه و حوزه ديده و وي را دغدغه همه دين و دانش و از وي حكايت كنند كه با وجود فضل و صفات نيك كه در وي بود به وقت مزاح براي محفليون الفاظي مستعمل مي نمود كه مو بر ماتحت انس و جن صاف گشته و اولياي دين در پي اين اوصاف در گور همي سالسا برقصيدندي.

Phoenix12 ققنوس؛ وي را روزي با ما در لينكي از اوصاف حقوق بشر سر جدال افتاد و ما جواب وي به تماميت بداديم و بر وي گران آمد و برفت و در محافل براي سرمان درهم طلا تعيين نمود و در گذر زمان بازوي رفاقت در بر انداختيم و لينك ما به صفحه اول بفرستادي. وي مديد است كه در پي ترك بالاترين خويشتن به تخت بسته و متادون و ترامادول مصرف همي گرداند و شب ديگر بار از تخت خويش باز كند و بيايد لينك همي گذارد.

aryana انديشه؛ وي را با ما حكايت درناكيست. وي را دو سه كامنتي با ما در مناظره افتاده بود. پس به حيلتي آي دي وي در ياهو به كف اورديم و وي add همي نموديم. و او ما را همه از در deny بدر آمد و هر گونه سعي كه نموديم در دل وي موثر ميفتاد. و ما در اين ره همه خيط بگشتيم.

shaherashob شهرآشوب؛ وي را حكايت كنند!!!!!!!!!!!!!!!!! كه در بلاد فرنگ!!!!!!!!! برنامه مي نوشت!!!!!!!!!!! و بالابازي همي بكرد!!!!!!!!!!!!!!!! نقل است كه عشق هزار ساله ي بيل زدن دمي وي را آسوده نگذاشت و وي خلق را به بيل زدن همي خواند!!!!!!!!!!!!!!! و در اين راه دكمه ي كيبورد به آنچه در طاقت خود و همسايگان بود بفشرد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

در خاتمه: ما را به تمامي بالاعزيزان ارادتي دوچندان است. يك از آن رو كه وجود فدوي تحمل بنمودند و دو بدان سبب كه لطف خويش به ما ارزاني بداشتند.و از آن جمله است:

Roadrunner رودرانر عزيز كه هميشه به ما لطف داشته. jolie شراره كه ما از وي فقط مثبت ديديم و خوبي. ioawnat آرش؛ وي سيگار همي كشيد و اصوات خفن در كار كرد و تيكه به ما سر ارنستو همي انداختي. ققنوس عزيز، Germany اسفنديار كه فقط لينك بر سر ما نهادي. vertigoneh وي را نيز عشق و زندگي همه ميوزيك است. شايعاتي در سخن است كه وي محسن نامجو را برادري همي كند. vIRGo سينا؛ وي در كار موسيقي موي سپيد كردي و گويند كه خوش تيپ بودي اساسي و عشق ميوزيك. وي را پدر بالاميوزيك همي خوانند. baoba بائوباي عزيز. arashtn53 آرش عزيز. aaah123 آه و seta ستاره عزيز. Amirkhan، webcharkh و casper عزيز. toltek14 شهرام عزيز، Promete (جگرتو گازگاز، luna عزيز.kourosh4u كوروش عزيز، Nightmare ما مخلصتيم، galva، miladi، و crimsondevil عزيز. younes عزيز و digitalboy عزيز.

یوزپلنگ و مونای عزیز. ببخشید. من شرمنده ام.

و يك عذرخواهي از تمام دوستاني كه نامشان از قلم افتاد. بر من اين قصور ببخشاييد.

پ.ن: aziz عزيز. دقت كردي چند بار بهت حال داديم؟

پ.ن.2: بايد از حميد (Rhye ) عزيز هم يك تشكر ويژه داشته باشم. لطف كرد و چند ساعت براي آمارگيري با من همكاري داشت. و نيز از وحيد (Vahid ) عزيز كه بسياري نكات رو يادآور شد.

پ.ن.3: مدت ها ست دلم مي خواهد يك مطلب نيمچه تحليلي از بالاترين بنويسم. در چند روزه آينده سعي در انجام اين مهم خواهم نمود.

Advertisements

28 نظر برای “اندر احوالات اصحاب و اذناب بالاترين

  1. سلام آقا ! ببخشيد يه زحمتي براتون داشتم ميشه يه لطفي بكنيد و ببينيد كه من ديده مي شوم يا نه ؟ آخه يه سوتي تابلو دادم!!

    كوهيار: جانم؟

  2. کوهیار جان

    خیلی ناز بود. ای ولله. دمت گرم. حال اساسی داده بودی به همه. این تا حالا بهترین هدیه تولدی است که برای بالاترین آمده.

    موفق باشی
    ققنوس

    كوهيار: خواهش مي كنم ققنوس عزيز
    لطف داري

  3. در جواب انوش:
    اتفاقآ نوشتن اینجور چیز‌ها ذوق و شوق می‌خواد که هر کسی این استعداد ذاتی در وجودش نهفته نیست.

  4. کوهیار هنرمند سلام. درست است که به بهانه ی بالاترین چنین هنر نمایی می کنی و چه ارزشمند هم هست ولی خواهش من این است که از این استعداد جدی تر استفاده ببر. و حتما دست به کار نوشتن های جدی تر شو (البته اگر نیستی). من به استعداد عالی ات در طنز نویسی غبطه می خورم. احترام و اردات فراوان به تو دوست عزیز.

    كوهيار: ممنون عرفان جان
    واقعاً لطف داري

  5. پسر یعنی محشری! توصیه‌ی حرف حساب رو هم حتما جدی بگیر. جدا استعدادت بی‌نظیره.

    كوهيار: لطف داري آيدين جان
    ممنون

  6. کوهیار جان

    حسابی شرمنده کردی من را با اضافه کردن من به متنت. باعث افتخار من است که نامم در این پست تو ذکر بشود. به دو علت اول اینکه بودن نام من کنار این همه آدم حسابی خودش برای من کردیتی محسوب می گردد. دوم اینکه این پست تو یک پست جاودانه است. یک دنیا ممنون که من را هم در پست خودت جاودانه کردی.

    قربان تو
    ققنوس

    كوهيار: چوبكاري مي فرماييد ققنوس جان

  7. می‌خواستم یک چیزی بهت بگم، می‌گذارم در محیط عمومی‌تر و پای لینک‌ت می‌گویم.
    لااله‌الاالله

    كوهيار: اي بابا
    زيرسبيلي رد كن بره برادر

  8. كوهيار نازنين
    اصلاً انتظار نداشتم در اين جمع نام‌هاي بزرگ، نام حقير من هم گوشه‌اي قرار گرفته باشه، از اين لطف بي‌نهايت تو خيلي ذوق زده شدم. احترامات دوستانه من را بپذير.

    كوهيار: اي بابا چه حرفيه
    لطف داري
    ببخش كه كم نوشتم

  9. تو بالاترین که انرژی ندارم نظر بدم ولی همینجا عرض میکنم به خدمتتون که:
    ابی نبوی، برو جلو بـــــــــوق بزن عمو!!!

    ای کوهیار! ای الوند!! ای اورست!! ای آب معدنی!! ای نبوی اصلی!!! ببینم نکنه تو همون نبوی هستی این اونیکی آیدیته؟؟! رسوا شدی رفت! تو بالاترین که انرژی ندارم ولی الان ایمیل میزنم به بالاتیمه وردپرس در وبلاگت رو تخته کنن!! D:

  10. کوهیار جان چندین و چند بار موقع خوندن نوشتت تنهایی خنده ام گرفت و حسابی به رندی قلمت غبطه خوردم…واقعا ممنون برای طنز کم نظریت…

  11. امیر جان!
    سخن شماکه اینجانب مخاطبش بودم به غایت بی ربط و چرند بود : من گفته بودم:»خیلی بیکاری.» در صورتی که شما فرموده اید:»نوشنن این مطالب ذوق و شوق می‌خواد که هر کسی این استعداد ذاتی در وجودش نهفته نیست». خب که چه؟! مگه من گفتم ذوق و شوق نداره! گفتم بیکاره! تازه ما کوهیار را بیشتر از شما دوست داریم و می ستاییم که دیزوز بعد از ظهر این «ستایش» در ابن سینا به او اثبات کردیم!

  12. نوصیف چند چیز که کنارهم می ایند معمولا چون نا متجانس هستند ..کلیت کار یک متن یکدست نمی شود.
    اما در اینجا پازل خوب بریده شده.
    متن همونجایی که باید تموم بشه میشه.
    قلمی کردن دوستان هم رنگ ولعاب خوبی داره. در حد دوستان نه ظلم شده و نه لطف.
    می دونی کوهیار جان زبان محاوره..زبان دبیری..زبان تذکره نویسی ظرفیت بسیار محدودی داره. به محض اینکه بنویسی تو رو شبیه یکی دیگه می دونن
    حتی اگه تمام کلمه ها و نقل ها ومتن هاتون فرق کنه.
    تو خوب از عهده براومدی و شبیه خودت نوشتی
    افرین.

  13. من تو را نمیشناسم و از طریقه بالاترین به اینجا آمدم.

    امیدوارم که از این مخمصه أی که توش هستی‌ نجات پیدا کنی‌.

    من مقیم سوئد م ، اگر کاری از دستم بر بیاد براتون با کامل میل انجام میدم:
    9821mehrdad@gmail.com

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s