سوسک موسیقی احساس تو را می شود

من گرمم است

و انگار هیچ وقت سرد نخواهم شد

ای یار قدیمی

مگر آن دلستری که خوردیم تاریخ مصرف نداشت؟

گرم است

و من اندیشه کنان غرقه این پندارم

که تو روزی خواهی آمد

و این کولر را درست خواهی کرد

احتمالاً آن روز

ما زیر پتو سگ لرز باشیم

مادرم زنگ زده

پسرم چاییده است

من اما دست تنهاییم را می گیریم

نبضش می زند لیکن به تندی

و گلویم می سوزد از صراحت دلستر

مایع حیات کجاست؟

لیوانم را بدهید

من از سایت خوابگاه می آیم

و تشنه ام است

سوسکی بی خبر از متن حیات

توی لیوان من است

زندگی احتمالاً همین سوسکی است

که سه نصفه شب

دارد توی لیوان من فرافکنی می کند

یاد من باشد فردا

به در دیوار این کلبه

سم سوسک کش بزنم

یاد من باشد کاری نکنم

که به قانون دوم ترمودینامیک بربخورد

سوسک هم از لیوان خسته است

کمی آن سو تر

به نیروی پسا می نگرد

گور بابایش

Advertisements

21 نظر برای “سوسک موسیقی احساس تو را می شود

  1. یادت باشد کاری نکنی فرداها پاسخ بدهی که چرا …
    به قول علی آقای وفقی :بعدا خارج از موضع و جایگاهش به صورت ایزوله سوال نشود…
    پیروز باشی رفیق

  2. دلم برایت تنگ شده رفیق…
    می دانم که می دانی…
    اما از بد روزگار سیاهمان…
    ناچاریم به مدارا
    ناچاریم به گذشت
    می گذرم تا این روزها نیز بگذرند…
    پسر خوب
    مراقب خودت باش

  3. کوهیار جان با اینکه فکر نمی کنم کسی از این پستت خوشش اومده باشه ولی به نظر من قشنگ بود چون این چیزی که نوشتی دقیقا از حال و روز ما توی این دوران حکایت داشت.
    به روزم بیای خوشحال می شم.

  4. سلام
    متن زيبايي شما رو خوندم…
    جناب آقاي كوهيار عزيز؛ مي تونم بگم بامزه است شما هم درست مثل من در نهايت بي ربطي مي تونيد….
    نمي دونم شما رو مي شناسم يا نه… اما به هرحال آشناي به نظر مي رسيد…
    اوه يادم اومد…
    من همون مينا بانوي شيخ علي اينا هستم و كامنت هاي شما رو اونجا ديدم..

  5. يه مطلبي در مورد استقبال نوشته بوديد…
    شما نظري در مورد استقبال ايراني و استقبال امريكايي نداريد…
    مقايسه اش بامزه است…
    چه گوارا …

  6. راستي شما نظري در مورد استقبال آمريكايي و استقبال ايراني نداريد…
    مطلبتون رو در مورد استقبال بود خوندم…
    مي دونيد كه ما ايراني ها هم اين روزها خوب مهمان نوازي مي كنيم.

    کوهیار: نظر خاصی که داشتم، فرصت نشد بنویسم. توی پست بعد اشاره ای دارم.

  7. چرا بايد دنيا اينقدر تيره باشه؟ از نظر من دنيا سبز يا آبيه…
    درست رنگ چشماي من….
    وقتي مدرسه مي رفتم همه ازم مي پرسيدن تو كه چشمات سبزه دنيا رو سبز مي بيني….
    تازه فهميدم دنيا رو سبز مي بينم … و اينكه مي گم گاهي آبي اينكه با رنگ لباسم رنگ چشمام هم تغيير مي كنه…
    نكته: شما از هر بزرگسال كه چشم هاي رنگي دارد مي توانيد سوال كنيد كه دنيا را چه رنگي مي بيند.

  8. لذت همي برديم كه شما به مخاطبان اندر قسمت زيرين مكتوبشان پاسخ همي دهيد… بسيار معشوف و خرسند همي گشتيم از اين واقعه فرخنده…
    ما اين كار را هنوز فرانگرفته ايم… قصور از شيخ عجل شيخ علي است كه قرار بود اين نكات را به ما آموزش همي دهاد…
    حتي وقتي از وبگاهمان وارد مي شويم ( باران خشك 2) مخاطبان را آزار رسانيم زيرا اين ورد پرس كفار و منافق نمي دانيم چه كرده كه بلاگه ما باز نمي گردد…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s