آخرین برگ سفرنامه‌ی باران

وقتی ناله‌های خرد شدنت

زیر پای عابران

نوای دل‌انگیزی شد

چه فرق که برگ سبز کدامین درخت بودی؟

Advertisements

14 نظر برای “آخرین برگ سفرنامه‌ی باران

  1. زير پايم،
    زمين از سم‌ضربه‌ي اسبان مي‌لرزد.
    چهارنعل مي‌گذرند، اسبان،
    وحشي، گسيخته‌افسار،وحشت‌زده.
    به پيش مي‌گريزند.
    در يالهاشان گره مي‌خورد، آرزوهايم.
    دوشادوششان مي‌گريزد خواست‌هايم.
    هوا سرشار از بوي اسب است
    و غم
    و اندكي غبطه…
    در افق،
    نقطه‌هاي سياه كوچكي مي‌رقصند،
    و زميني كه بر آن ايستاده‌ام،
    ديگر باره آرام يافته است.
    پنداري رويايي بود و همين.
    روياي آزادي
    يا احساس حبس و بند.

  2. تمام برگهای سبز نیز در این زمان»پائیز»زرد و قرمز میشوند و در آخر میریزند

    تا در بهار باز برویند.

    —-

    کوهیار جان به من ایمیل آدرست را بده که باهات خیلی کار دارم نازنینم 😉
    «سوال بابا، فکر بد نکنید»

  3. پاییز آمده ست و صدایی را با خود آورده که نمی دانم از کجا آورده ، صدایی که همیشه می آورد و اما افسوس که زود هم می برد ؛ رنگی به شهرمان زده ، رنگی که اندکی زشتی شهر را می پوشاند و … .

    و واقعا » چه فرق که برگ سبز کدامین درخت بودی؟ »

    کوهیار جان اتوبوس آبی را از یاد بردی ؟!
    پاینده باشی رفیق …

  4. سلام خدمت مدیر محترم سایت
    اگه تو سایتتون جایی واسه شکمو ها داری پیشنهاد تبادل لینک میدم
    در صورت سرچ کلمه آشپزی در گوگل وبلاگ من در رده اول قرار دارد و به حق بهترين آدرس اينترنتي آشپزي ميباشد
    وبلاگ:http://groohashpazi.blogfa.com
    عنوان لینک: آشپزی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s