مثل کوه که همه عمر تو حسرت مردابه

گفت کوه باید شد و ماند

بودم و موندم

گفت رود باید شد و رفت

گفتم خوش به حال رود

که نه رنج موندن داره

نه حسرت رفتن

گفت فلانی

زندگی شاید همین باشد

گفتم زندگی این نیست ای زیبا پسند

زنده اندیشان هم به پوچی می‌رسند

گفت بیا بریم یه جا

زندگی رو فراموش کنیم

گفتم بیام تو نفسهات گم شم؟

بیام و مثل همیشه مضحکه مردم شم؟

بیام تا شب تنهایی سحر شه؟

که غم بره از اینجا در بدر شه؟

گفت مثل رود باش و برو

گفتم رود می‌ره مرداب بشه و بپوسه

کوه می‌مونه و یه عمر تو حسرت رفتن می‌سوزه

پ.ن: خوشم نیومد. از فردا شب مثل سابق می نویسم.

Advertisements

5 نظر برای “مثل کوه که همه عمر تو حسرت مردابه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s