سخن از فروتنی تخدیر

ev3nmbاین شب‌ها که به نوشتن می گذرد، یکسره عدم ماست. یک نفر گفت کسی هست. گفتمش باشی یا نباشی چیزی از حالت سنگ نمی‌دانی، چه سود؟ آن‌ها همه تنهایی را در کنار هم بودن حل می‌کنند. می‌دانی؟ تنهایی یعنی شبیه هیچکس نباشی و هیچکس شبیه تو. یا پندارت همین باشد.

هیچکس برای فروتنی ما دلش نگرفت. ذهن هیچ پروانه به شوق سوختن پریشان نشد و هیچکس نبود. بود و نیامد که زندگی را بدزدیم. کسی چیزی از تحمیل من به من نیاموخته بود.

زندگی معلم سختگیری است. همیشه سخت، سخت واقعی. دلت می‌خواهد راستی حضور لحظات را باور نکنی، و بعد از سال‌ها می‌بینی به تخدیر خیال معتادی. فارغ از مکتب خشک زندگی، فارغ از دنیای دمادم مکررات. میان سکون دقایق شناوری. و به رستگاری در نیمه‌های شب تار، میان رنج‌های ورم بیهودگی و لفظ سکوت ایمان داری. و این رویای دیرپا که تمام شود تویی و جام لبریز از حقیقت. جام را بر لبت بگذار. اینجا فصل آخر تخدیر است.  تنها میان فاصله‌های مدام به خودت بپیچ. من جهنمی خودساخته! اینجا تنهایی تنها حقیقتی‌ست که می‌ماند.

Advertisements

5 نظر برای “سخن از فروتنی تخدیر

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s