بچه‌تر که بودیم

ما خفته بودیم به خود در کتم عدم که ناگه ما را، تلفن همراه آمد به صدا. زان سوی گوشی یکی غرید که بیا تو بازی ما شرکت کن. سابق بر این رسم بود که می‌آمدند توی وبلاگ ملت بزرگوار کامنت می‌گذاشتند و دعوت می‌کردند.

 خلاصه از آنجایی که آن یوزپلنگ، آن دوست قشنگ تماس گرفته بود، ما مجبور به نگاریدن شدیم.

1. اصولاً تاکنون پیش نیامده که ما اشتباه کنیم. یعنی ما همواره توی هر سنی که بوده باشیم به حقیقت اشیاء واقف بودیم. چرا که مامانمان مارو بحرالعلوم زاییدند. با این حال زوریدیم و یک نمونه پیدا کردیم جهت کتابت.

2. ما دبستان که بودیم (بطور خیلی دقیق اول دبستان) هنوز آن سنت حسنه‌ای که در میان مسلمانان مرسوم است و به ملل دیگر هم سرایت کرده، همان سنتی که گویا آن خانم نماینده مجلس سوئد گفته Child abuse محسوب می‌شود، بله آن سنت در موردمان اجرا نشده بود. ما هم چیز خاصی نمی‌دانستیم در موردش. کلی هم بهش افتخار می‌کردیم. اودیپ و زیگموند و این حرف‌ها هم کیلویی چند بود. خلاصه در همان ایام در میان حلقه‌ی روشنفکری ما توی دبستان یکی از اعضا که سنت مربوطه چند سال پیش روی ایشان(به عبارت بهتر روی عضو مربوطه‌ی ایشان) به مرحله اجرا گذاشته شده بود، سخنانی در باب چگونگی عملکرد و به بیان شفاف در مورد نوع بی‌حسی قبل از عملیات ارائه داد. ایشان بر این عقیده بود آن دژخیم دیوصفت قبل از بریدن سرمایه‌ی اطفال معصوم عضو بی‌زبان را از طریق فرو نمودن سرنگ در سوراخ اصلی قضیه بی‌حس می‌کند. و در نتیجه این کنش فریادی از نهاد آن کودک برمی‌آید که تا شعاع 1000 کیلومتر (نقل مطابق با اصل) آن طرف‌تر هم شنیده می‌شود و در سرزمین‌های مجاور همگان می‌فهمند که شومبول بچه بریده شده وهلهله‌ سر می‌دهند. خلاصه ما این را شنیدیم و رفتیم از همان شخصی که مارو بحرالعلوم زاییده بود در این خصوص پرسش نمودیم و ایشان هم در کمال خونسردی فرمود که بله، بزودی شما بله.(متاسفانه در مورد سوء تفاهم و بی‌حسی نپرسیدیم و تا روز موعود در اشتباه غرقه بودیم)

اون دوستی که با ما تماس گرفت و گفت ازین چیزا بنویس یک چیزهایی قلمبه‌ای نوشته در خصوص کودکی و تصورات و غیره. ما هم خلاصه خدمتتان بگوییم که آن موقع مانده بودیم آدم‌ها چطور می‌توانند این‌طور راحت در مورد اعضای دیگران تصمیم بگیرند و تازه خوشحال هم باشند. دچار نفرت از گربه‌ای شده بودم که قرار بود آن قسمت را بدهند تناول کند. حقیقتاً گربه‌ها ازین نظر بزرگترین ناقضان حقوق کودک هستند. حس می‌کنم از شدت ناراحتی  دچار اضطراب اختگی هم شده بودم. و البته درین عذاب جانکاه دروغ آن عضو حلقه دبستان هم بی‌تاثیر نبود. ما که دریای علوم بودیم تحقیقات نمودیم و فهمیدیم ادیان دیگر از جمله همکلاسی‌های زرتشتی‌مان توی دبستان ازین بلاها سرشان نیامده. جهت اطمینان یک نمونه‌اش را هم شخصاً مشاهده نمودیم. رفتیم به والده گیر دادیم که لا اکراه فی الدین و بنده می‌خواهم زرتشتی شوم. وی هم به ریش ما خندید که نمی‌شود مرتد می‌شوی به جای سرش، سرت را می‌برند. القصه این تدبیر و تدابیر مشابه نتیجه‌ای در پی نداشت و تابستان آن سال ما هم بله.

پ.ن: در راستای ادامه‌ی بازی هم دو سه نفر را می‌خواستیم دعوت کنیم که یکیشان قبول نکرد، یکی خیلی بی‌معرفت شده، سومی هم جواب نداد.

Advertisements

16 نظر برای “بچه‌تر که بودیم

  1. اکراه فی الدین و بنده می‌خواهم زرتشتی شوم. وی هم به ریش ما خندید که نمی‌شود مرتد می‌شوی به جای سرش، سرت را می‌برند. القصه این تدبیر و تدابیر مشابه نتیجه‌ای در پی نداشت و تابستان آن سال ما هم بله.

    ها ها خوب ه حالا فکر نکردی این گشته میشه غذا میخواد ظرف برنج و بگیری جلوش 🙂 یا دونه دونه برنج بذاری دهنش :))

  2. ما نیز بسان کوهیار کوچولو ترتیبمان را در سن 8 سالگی دادند بسیاری خانم و اقا دکتر و پرستار بر سر ان بیچاره افتاده با دستکش سر ان مظلوم را بریدند . بسیار فریادها زدیم ولی با قولی که از پدر گرفته بودیم سرش را به تیغ سپردیم . قولی که گرفته بودیم چی بود ؟ کیک تولد!
    سر بریدن کجا و باد زدن کجا . مورچه ها و مگس ها سر مبارک ایشان را شب و روز می بوسیدند و پدر ما را در اوردند .

  3. هاهاها، خیلی خندیدم. طنزت از نوشته جدیت جالب تره. ایشالا زودتر آزاد شی بازم بنویسی. امشب به خاطرت خیلی حالم گرفته بود، دستت درد نکنه که منو از اون حال در آوردی. کاش این نوشته رو زودتر پیدا می کردم امروز میدادم مامانت بخونه اونم از حال و هوای غم در بیاد.

    به امید آزادیت 🙂

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s