سعدی اگر تگر زدی، به هیکل بشر زدی

ماییم و پارچ سودا

شب تا به روز تنها

خواهی تو کوکتلش کن

ورنه برو زر نزن

Advertisements

2 نظر برای “سعدی اگر تگر زدی، به هیکل بشر زدی

  1. شود تا ظلمتم از بازي چشمت چراغاني

    مرا درياب ، اي خورشيد در چشم تو زنداني !

    بهار از رشک گل هاي شکر خند تو خواهد مـُـرد

    که تنها بر لب نوش تو مي زيـبـد ، گل افشاني !

    شراب چشم هاي تو مرا خواهد گرفت از من

    اگر پيمانه اي از آن به چشمانم بنوشاني …

    يقين دارم که در وصف شکر خندت فرو ماند

    سخن ها بر لب «سعدي» ، قلم ها در کف «ماني»

    نظر بازي نزيـبـد از تو با هر کس که مي بيني

    اميد ِ من ؛ چرا قدر نگاهت را نمي داني ! ؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s