تقصیر هیچ کس نیست

loneliness

نشسته‌ای هنوز آن‌جا و داری قهوه‌ات را مزه مزه می‌کنی٬ که چند روز دیگر یادشان می‌رود٬ فراموشت می‌کنند. و این تویی که این را می‌گویی و چند وقت بعدش فهمیدم.

تقصیر تو نیست٬ تقصیر هیچ کس نیست٬ زندگی انگار آرام ندارد٬ و همه انگار قرار ندارند٬

همه می‌خواهند عبور کنند٬ از لحظه‌ی اکنون‌شان انگار باید جای دیگری باشند٬ و آنجا دیگر جایی برای تو نیست٬ تنها می‌مانی٬ تنها تو می‌مانی و انتخابت و بعد زمستان که هر اندازه دست بر شانه‌ات بگذارد چهره‌ی آشناست.

و حالا ایستاده‌ای آن‌جا و گاهی باد هم می‌وزد٬ و در گوش‌هایم صدای تو می‌پیچد٬ یادشان می‌رود٬ یادشان می‌روی و این تویی چنین بیدار و دریاوار… تویی تنها که می‌خوانی

پ.ن: قهوه نبود٬ کافه گلاسه می‌خوردی همیشه٬ بس که عقب مانده بودی٬ توی جلسه هم کارتان همین بود٬ و من از زور تجدد چیپس و پنیر می‌خوردم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s