درباره من

کوهیار گودرزی

ساکن واشینگتن دی سی هستم و از مسائل مختلف می‌نویسم، چرا که نوشتن اگر هم راه حل نباشد، خود یکسره زندگی‌ست.

 در توییتر

Advertisements

42 نظر برای “درباره من

  1. کوهیار عزیز سلام.
    1. بگذار اول کمی خالی بندی کنم: خیلی خوشحالم که دوباره می نویسی.
    2. سرت انقدر بوی قورمه سبزی می دهد که من تفسیرهایت را برای خودم هم سانسور می کنم.
    3. این من نیستم. یکی از آن دوربینهایی است که در دانشگاه نصب شده است. لذا لطفا دست در دماغ خود نکنید که حتما به مقامات راپورت داده خواهد شد. از ما گفتن بود. تو خواه پند گیر خواه ملال…
    4. راستی تو چی می خونی؟

  2. وای از این اپیدمی افسردگی! انگار که سپر بهتری برا پوشاندن ضعف پیدا نمیشه

    جدی نگیر رفیق!

  3. چطوری دایی …

    چته ماتت برده اگه اونجا بودم سر حالت میاوردم کار که نداره مایش یه پس کله ای … خوشبختانه درد بی دردی که لاعلاجه دایی تو که مشکلی نداری …

    ناراحت نشیا این روش درمانی از خودم که نی اختراعه داش علی یه میشناسی که؟ خوی جواب میده!

    خوش باشی دایی … صد البته که تا داش جوادا داری غمی نداری!

    میبینمت

  4. uععکست رو که دیدم یاد حرف مهران مدیری افتادم .ملتمسانه از از عالم و آدم می خوای که «تو رو ببینند» امیدوارم یه روز بتونی روی پای خودت بایستی و نیازی به این جور توجهات نداشته باشی !البته تقصیر از تو نیست .متاسفانه از جامعه ای که توش داریم مثل کرم می لولیم و می بالیم انتظار بالیدن کرمهایی بهتر از تو نمی ره .

  5. sسلام دوست عزيز
    من تازه با وبلاگ شما آشنا شدم. من يه سوال در رابطه با ترميم داشتم. شنيدم كه خيلي ها اين كار را مي كنند ميشه توضيح بدين.

  6. سلام کوهیار
    احتمالا منو میشناسی
    عکست جالبه
    البته می دونم الان بازداشتی
    امیدوارم زودتر آزاد شی

    be yade doran shirine bachegimoon

  7. روح بزرگ نیازمند تحمل سختی هاو بردباری و مسئولیت های

    بزرگ است.شاید به خاطر همین است که بیشتر مردم به روح

    کوچک اکتفا می کنند.

    موفق…..

  8. تاجهان باقی است نوع بشر احمق خواهد بودو فریب دروغ و
    وعده های بی بنیان را خواهد خورد منتها در هر دوره به
    مقتضای زمان یک نوع دروغ به او خواهند گفت.
    ایمان به دروغ و وعده های موهوم وبشارت هایی که هرگز جامه ی عمل نخواهند پوشید طوری با سرشت بشر آمیخته شده
    که انسان افسانه را بر وقایع حقیقی ترجیح می دهدو همین
    که یک نقال زبان می گشاید و نقل می گوید مردم اطرافش را می گیرند و با اینکه به چشم خود می بینند که وی کنار کوچه روی خاک نشسته مهذا وقتی صحبت از کشف گنج می کند و بشارت می دهد که زر و سیم عاید مستمعین خواهد
    شد همه باور می نماید.
    به امید پایان یافتن همه ی دروغ ها و آزادی هر چه سریعتر تو نازنین
    منتظرتیم…..

  9. خيلي درده كسي كه دانشگاه شريف درس ميخونه حالا پشت ميله هاي زندانه آخه به كدوم جرم فقط آزادي خواهي؟

  10. دوستش می‌دارم
    چرا که می‌شناسمش
    به دوستی و یگانگی!

    ــ شهر
    همه بیگانگی و عداوت است ــ

    هنگامی که دستان مهربانش را
    به دست می‌گیرم؛
    تنهایی غم‌انگیزش را درمی‌یابم

    اندوهش
    غروبی دلگیر است
    در غُربت و تنهایی

    همچنان که شادیش
    طلوعِ همه آفتاب‌هاست… . . . .

  11. سلام…
    امیدوارم همچنان باقی باشیدو برقرار که پایدار ماندن در اینجا با آن همه بلا که میدانیم و میدانم برسرتان آمده بسیار سخت است…
    موفق باشی رفیق…

  12. کوهیار جان عزیزم! ۱۵ اردیبهشت زاد روزت مبارک باد
    نمی دانم چرا از همان لحظه ای که وجودت در وجودم بیدار شد چه حسی به من می گفت که تو پسری و اسم تو کوهیار باید باشد. من و تو آخرین ماه تابستان و پائیز و زمستان را با هم گذراندیم و به فصل بهار رسیدیم. فصل شکفتن گلهای اقاقیا و رویش سبزه ها.
    من ۱۵ اردیبهشت از اصفهان به کرمان پرواز داشتم و قرار بود به نزد خانواده ام بروم … . . . . تو تصميم گرفتي در اصفهان بماني و رطوبت زنده رود که در تمام آن ماهها به تو خورده بود باز هم به مشامت برسد و ساعت ۱۲ یکشنبه شب در حالي که من خواب بودم بيدارم کردي و يادت هست آن شب من و تو در فولادشهر تنها بوديم و آن پسري که تمام شب خودش و مرا بيدار نگه داشت و دست آخر هم در اتاق عمل و در بيمارستان احمديه بدنيا آمد حالا مردي شده به سرسختي صخره ها و مثل کوه و با همان صلابت، با همان غرور، با همان استقامت و با همان سربلندي.
    مردي که دانشگاه صنعتي شريف و رشته هوا-فضا را يکسره فداي اهداف حقوق بشري خودش و مردمانش کرده … . . . . و به دنبال خواست هاي مدني که حداقل حقوق شهروندي هر انساني است در راه بدست آوردن حقوق کودکان کار، اقليت هاي مذهبي، قومي، حقوق زنان، حقوق کارگران و کمپين عليه اعدام يکسره وقت و پولش را صرف کرده … . . . . و ساعت ها و شب هاي بسياري پشت در زندان اوين در زمستان و شب تا صبح ايستاده تا شايد بتواند خانواده اي را راضي به گرفتن ديه کند و با التماس خواسته جان نوجواني را نجات دهد و ساعت هاي بيشتري را در نظرآباد و شهريار و هرکجا که فرزندي از فرزندان اين ديار بر اثر اشتباهي در نوجواني و بر اثر دعوايي چاقو به دست گرفته و نوجوان ديگري را سهوا از حيات محروم کرده مي رفتي و پيش خانواده ديگري التماس مي کردي که اين نوجوانان را ببخشد و امشب که اين کلمات را مي نوشتم و اتفاقا ساعت دوازده و نيم شب چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت است بخاطرم آمد که آن نگهبان زندان در تنها ملاقات حضوري ما به من گفت: «نکند فکر مي کني پسرت افتخار ملي است؟» متوجه شدم اتفاقا به خاطر پايمردي هايت و سخنهايي که از هم سلولي هايت درباره تو شنيده ام بايد به تو افتخار کنم … . . . . نه به عنوان افتخار ملي که برتر و بالاتر از تو بسيارند و فکر مي کنم تو آزاديخواه ملي هستي و لاجرم چه کسي بخواهد و چه نخواهد بنابر جبر تاريخ شماها همه افتخار ملي خواهيد شد… . . . . امشب به خاطر تو دسته گلي از ياس سپيد چيده و در گلداني که مي داني هميشه در خانه ما پر گل است – ولي از ۲۹ آذر تا امشب خالي بوده – به خاطر تولدت گذاشته ام و مي دانم که عطر و بوي آن از ديوارهاي بلند اوين و آن درختان بلند زيبا عبور خواهد کرد و به مشام تو و همه آزاد زنان و آزاد مرداني خواهد رسيد که خواسته اند حرفشان را بزنند.
    به اين حرف برشت اعتقاد دارم: «من حاضرم جانم را بدهم تا تو بتواني حرفت را بزني.»
    در پايان اينکه بدان شما همه آزاديد
    ما در زندانيم
    پيروز و سربلند باش پسرم
    تولد ۲۴ سالگیت مبارک
    کرمان ۸۹/۲/۱۵
    پروین مخترع (مادرت)

    1. تحت تاثیر قرار گرفتم….یاد مادرم افتادم که به من افتخار میکرد 🙂 هه
      بگذریم.

      قبلن ها که تو طرشت 3 میدیدمت میدونستم ارتستو بلاگفا مال توئه…خوشم میومد ازش. یاد خاطرات بخیر…

      نمیدونم چی شد امشب یادش افتادمو سر از اینجا دراوردم.

      شاد باشی

  13. سلام کوهیار جان
    من می خواستم بگم که شما رو واقعا دوست دارم وبه عقیده و راهتون معتقدم.وقتی زندان بودین خیلی براتون دعا کردم و وقتی در اعتصاب غذا بودین نمی دونستم از ناراحتی چی کار باید کنم این حسم فقط درباره ی شما نیست درباره ی همه ی زندانیانیه که دلم می خواد زود زود مثل شما ازاد بشن.در پایان می خواستم بگم خیلی خوشحالم که از کشور خارج شدی و دست جمهوری اسلامی حالاحالا ها بهتون نمیرسه.به شما افتخار می کنم و مطمئنم ایران و مرم ایران فداکاری های شما رو هرگز فراموش نمی کنن.به امید سربلندی ایران

  14. شرمم میاد به عکست نگاه کنم رفیق. نگاهت سنگینه برام. برای من هایی که نه عرضه داریم خودمون رو بسازیم، نه . . .
    لصلا بی خیال. آرزوی محالیه اما آرزو میکنم خوش باشی مرد

  15. تازه از سوئد برگشته بودم کرمان،خیلی اتفاقی سر میدون آزادی با خانم محترمی هم مسیر شدم ایشون از همیشه در حال ِ ساخت و سازبودن مسیرا گله داشت ومن از شلوغی خیابون…
    خودشون اینجوری معرفی کردن : » من مادر کوهیار گودرزی هستیم»
    بسی جای تبریک داره که مادرتون خودشونُ با شما معرفی کردن
    واستون آرزوی موفقیت میکنم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s