از ترانه موسوی تا نامه‌ی چارلی چاپلین؛ چرا و چگونه دروغ‌ها را باور می‌کنیم؟

اولین باری که نامه‌ی چارلی چاپلین به دخترش را خواندید چه حسی داشتید؟ آن سطور آشنای « دخترم! هیچ کس و هیچ چیز دیگر را در این جهان نمی توان یافت که شایسته آن باشد دختری ناخن پای خود را برای آن عریان کند. برهنگی بیماری عصر ما است. به گمان من تن تو، باید مال کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده است.»

زمانی که فهمیدید چنین نامه‌ای هرگز وجود خارجی نداشته و ساخته و پرداخته‌ی ذهن فرج‌الله صبا، سردبیر وقت مجله‌ی روشنفکر است چطور؟ نخستین باری که خواندید یا شنیدید انسان‌ها در طول عمر تنها از ۱۰ درصد مغزشان استفاده می‌کنند، در پذیرفتن صحت آن چقدر درنگ کردید؟ برگردیم به مثالی مهم‌تر: در اوج اعتراضات سال ۱۳۸۸ و موج اخبار بازداشت و شکنجه خبری منتشر شد از بازداشت دختری جوان به نام ترانه موسوی، تجاوز و سوزاندن جسدش. از زمان انتشار خبر و تا پذیرفتن آن به عنوان واقعیت و بازنشر مجددش چقدر زمان صرف کردید؟ یا شاید بهتر باشد بپرسیم: الان در مورد این خبر و صحتش چه فکری می‌کنید؟ خبر مورد نظر یکی از موفق‌ترین برنامه‌های دستگاه امنیتی ایران بود در تعمیق ترس در بطن جامعه و مهم‌تر از آن بی‌اعتبار کردن اخبار مرتبط با خشونت و سرکوب عریان حاکمیت.

چند روز پیش در یک نظرسنجی در توییتر پرسیدم در مورد خبر ترانه موسوی در سال ۸۸ و الان چه فکر می‌کنید؟ نزدیک به سه هزار نفر طی ۲۴ ساعت در نظرسنجی شرکت کردند و گزینه‌ی ۱ یعنی «در ۸۸ باور کردم و [هنوز هم معتقدم] واقعی‌ست» با ۳۷ درصد پس از گزینه‌ی آخر (نمی‌شناسم/دیدن نتایج) ۴۲ درصد آرا را به خودش اختصاص داد. در مقابل حدود یک پنجم مخاطبان می‌دانند که این خبر دست‌کم با جزییاتی که مطرح و روایت شده غیرواقعی است. (عکس مورد ادعا را برای مطلبم به اسکرین‌شات توییت و نظرسنجی اضافه کردم)

اما فارغ از نشانه‌های یک خبر دروغ یا مشکوک (پانویس شماره ۴) دلایل و زمینه‌های باور به پندارهای نادرست کدامند؟ چه عواملی باعث می‌شود تا یک خبر یا گزاره‌ی مشکوک به عنوان واقعیت در ذهن پذیرفته شود؟ آیا همان طور که گوبلز گفته بود«دروغ هر قدر بزرگ‌تر باشد، باور آن برای توده‌های مردم راحت‌تر است.»؟

عرصه‌ی سیاست احتمالاً از مهم‌ترین حوزه‌های کارآیی مفهوم خبر دروغ است. اخبار دروغین یکی از مهم‌ترین ابزار تبلیغاتی کمپین ترامپ بود. نشر گسترده‌ی شایعات شاخ‌دار در مورد کلینتون، اوباما و درصد بهت‌آور باور به هر کدام در افکار عمومی. جرج اورول، نویسنده شهیر انگلیسی اولین کسی بود که در مقاله‌ی «سیاست و زبان انگلیسی» در سال ۱۹۴۶ به این موضوع اشاره کرد. به بیان اورول زبان سیاست: «طراحی شده تا دروغ‌ها را صادقانه و باورپذیر جلوه دهد». زبانی پوشیده از تعابیر مبهم.

هفتاد سال پس از مقاله‌ی اورول کمپین ترامپ با بکارگیری همین اصول موفق شد بخش مهمی از افکار عمومی را فریب داده و به هدف برسد. برای توضیح و فهم دیرپایی و کارایی این پدیده بایستی از روان‌شناسی و پدیده‌های رفتاری فردی-جمعی کمک گرفت.

سادگی شناختی (Cognitive Simplicity)

بطور کلی در فرآیند تحلیل اطلاعات در مغز انسان عقاید و باور روندی طبیعی و سریع دارند، حال آن که شک و تردید همراه با کندی و روندی غیرطبیعی است. اغلب آدم‌ها تحمل کمی برای ابهام و گنگی مطلب دارند. تحقیقات نشان می‌دهد هر جا در فرآیند شناخت موضوعی همراه با نشانه‌ها و علائم تردید برانگیز باشد (که خود نیازمند مرحله‌ای اضافی در پروسه شناخت است)، مغز افراد ترجیح می‌دهد موضوع را باور کرده و از آن مرحله عبور کند.

اگر با عملکرد مغز آشنا باشید می‌دانید که آزاد شدن یک واسطه‌ی شیمیایی به نام دوپامین در مغز عامل ایجاد حس شادی و رضایت است. عکس‌برداری ام آر آی کارکردی fMRI از لایه‌های مغز نشان می‌دهد زمانی که موضوعی را می‌فهمیم چندین واحد دوپامین در نواحی تشویقی مغز آزاد می‌شود. به این دلیل فرآیند ادراک توام با حس خوب و لذت‌بخش است. در مقابل اثرات موضوعات پیچیده، غامض یا غیرقابل فهم در نواحی مرتبط با درد یا حس ناخوشی در مغز ظاهر می‌شود.

ناهنجاری شناختی (Cognitive dissonance)

ناهنجاری شناختی تنش و حس ناراحتی ناشی از مواجهه‌ی ذهن با موضوعات متعارض است. در واقع انسان در قبال دو یا چند رفتار، باور یا نقطه‌نظر متفاوت و متضاد ترجیح می‌دهد به سود ایده‌ یا رفتاری داوری کند (و آن را بپذیرد) که حس ناهمگونی را کاهش داده و به اصل ثبات شناختی-رفتاری کمک کند.

به عنوان مثال مخالفت یک معتقد به داستان آفرینش انسان توسط خدا با پدیده‌ی تکامل لزوماً به دلایل علمی نیست، بلکه به این دلیل که اگر این موضوع حقیقت داشته باشد ناچار است از کلیات مذهب خود چشم بپوشد.

اثر پس زدن (Backfire Effect)

فرض کنید مشغول صحبت با یک دوست/عضو خانواده در مورد موضوعی مورد اختلاف (بطور مثال مجازات اعدام یا همجنسگرایی) هستید. تصمیم می‌گیرید با ارائه‌ی حقایقی باورهای نادرست مخاطب‌تان را تصحیح کنید، از نتایج تحقیقات معتبر علمی کمک می‌گیرید و اما تاثیری که انتظار دارید اتفاق نمی‌افتد.

اثر پس زدن [تفنگ] در حین یک مباحثه یعنی تمامی نکات و واقعیات ارائه شده از سوی طرفین ماجرا نه تنها کمکی به حل اختلاف نمی‌کند که بیشتر به استحکام آن باورها می‌انجامد. تحقیقات اثر پس زدن نشان می‌دهد شما به ندرت (تقریباً هرگز) قادر خواهید بود تا در یک بحث آنلاین برنده شده و طرف مقابل را قانع کنید.

ویژگی مهم ذهنی دیگر که به پررنگ شدن هر سه عامل بالا منجر می‌شود استدلال برانگیخته (Motivated Reasoning) است. بنابر تعریف افراد به جای جستجوی حقایقی در رد یا تایید نظرشان تنها به دنبال شواهدی در اثبات مدعای‌ شخصی می‌گردند. در این مسیر افراد قادرند حقایق متضاد را به سادگی نادیده بگیرند و بر اساس اطلاعات ناقص استدلال شبه‌منطقی بنا کنند.

وحدت قبیله‌ای (Tribal Unity)

انسان‌ها رفتار و زیست اجتماعی دارند. ما تمایل داریم که از طریق رفتار و قضاوت‌هایمان به دیگر اعضای جامعه این پیام را بفرستیم که ما «قابل اعتماد و اتکا» هستیم. در مقابل حس تعلق به گروه از طریق این فرآیند تقویت شده و ما خودمان را جزئی از کل معنادار می‌یابیم.

این بدین معناست که ما بطور عمده ترجیح می‌دهیم برای اجتناب از «رسوا نشدن» با جهت‌گیری کلی گروه همراهی و «همرنگ جماعت» شویم. خواه گروه مربوطه حزب سیاسی باشد و خواه یک گروه ایدئولوژیک-مذهبی.

موارد یاد شده تنها درآمدی بر فهم این نکته (و آزاد شدن احتمالی دوپامین) که چرا و چگونه با افراد و عقاید مخالف یا موافق روبرو شده و آن‌ها را پس می‌زنیم یا به عنوان باور در گوشه‌‌ی ذهن ثبت می‌کنیم. و اما چگونه این تاثیر این اثرات نیمه‌خودآگاه/اکتسابی را آگاهانه کمرنگ کنیم مطلب (و مطالب) دیگری است. برای شروع اما خالی از فایده نیست اگر پیش از پذیرفتن، رد کردن، همراه شدن یا قضاوت کردن لحظاتی درنگ و تأمل کنیم.

منابع و پانوشته‌ها:

۱. بزرگترین دروغ تاریخ مطبوعات ایران

http://aftabnews.ir/vdceef8zpjh8nei.b9bj.html

۲. داستان استفاده از ۱۰ درصد مغز و موارد دیگر از معروف‌ترین پندارهای غلط شبه‌علمی را صفحه‌ی من دیوانه‌وار علم را دوست دارم I Fu*ing Love Science به تفصیل نوشته.

http://www.iflscience.com/health-and-medicine/common-science-myths-most-people-believe/

۳. درصد گزینه‌های مختلف با نوسان یک تا سه درصدی درصدی از ساعات ابتدایی تا انتهای نظرسنجی ثابت بود. هدف من تشخیص گروه‌های معتقد به درستی خبر و نادرستی‌اش بود، بنابر این و به دلیل محدودیت گزینه‌ها و کاراکتر در توییتر گروه‌هایی مثل «مطمئن نبودم/نیستم» را ذیل گزینه‌ی ۴ محسوب کردم. طبعاً بحثی در دقت نظرسنجی نیست و اما ارقام و درصدها (به فرض جابجایی نسبی) کماکان معنادار است.

۴. چگونه یک خبر را کار نکنیم؟ نشانه‌های یک خبر مشکوک، یادداشتی از مهدی جامی که همان زمان در وب‌سایت نیوزبان و سپس در کمیته گزارشگران حقوق بشر (به تشخیص خودم) منتشر شد. هر دو سایت دیگر در دسترس نیست اما نسخه‌ای از مطلب را این‌جا می‌توانید ببینید:

https://goo.gl/1zVHM5

۵. مقاله‌ی چند صفحه‌ای جرج اورول را به زبان انگلیسی اینجا

http://www.orwell.ru/library/essays/politics/english/e_polit/

و ترجمه‌اش را این‌جا در وبسایت محمد قائد می‌توانید ببینید: (فایل پی دی اف)

http://www.mghaed.com/lawh/articles/orwell.PDF

۶. چرا اخبار دروغ را باور می‌کنیم؟

https://www.psychologytoday.com/blog/the-big-questions/201703/why-we-often-believe-fake-news

۷. ناهنجاری شناختی

https://www.simplypsychology.org/cognitive-dissonance.html

۸. اثر پس زدن

https://rationalwiki.org/wiki/Backfire_effect

و

http://bigthink.com/think-tank/the-backfire-effect-why-facts-dont-win-arguments

۹. استدلال برانگیخته

http://www.newsweek.com/why-we-believe-lies-even-when-we-learn-truth-78775

Advertisements

روایت‌های شبه‌رمانتیک از حسن جنگجو

عکس از مشهورترین عکس‌های جنگ هشت‌ ساله‌ی ایران و عراق است. نوجوان ۱۳ ساله‌ای که در قاب تصویر جای گرفته حسن جنگجو نام داشت. وی کمی بعد از عملیات خیبر مفقودالاثر شد و پیکرش در روزهای اخیر به وطن بازگشت و در تبریز تشییع شد.

هم‌زمان روایتی از رسانه‌ها منتشر و توسط بسیاری تکرار شد که مادر شهید پس از ۳۴ سال انتظار و هم‌زمان با تشییع پسرش چشم از جهان فرو بسته. تمامی اجزای روایت در کنار هم نشسته تا تراژدی را برای مخاطب تکمیل کند: نوجوانی که برای دفاع از وطن گل و لای مرداب را به جان خریده، جانش را به پای خاک ایران نهاده و مادری که ۳۴ سال در انتظار جگرگوشه‌اش نشسته تا عاقبت با بازگشت پیکر فرزندش نفس آخر را بکشد. در این میان اما دو نکته هست که صورت کلی روایت را تغییر می‌دهد:

مادر نه هم‌زمان با تشییع پیکر فرزندش، بلکه چند ساعت بعد از تشییع درگذشته و اساساً خبر را نشنیده،‌ برادر شهید در مصاحبه گفته: هیجده روز منتظر بودیم تا حال مادر بهتر شود. در تمام این مدت مادر در آی سی یو بود و هوشیاری نداشت.

در واقع رسانه‌ بخش مفقوده‌ی عناصر درام داستان را با بی‌اخلاقی یا بی‌دقتی به روایت افزوده و مخاطب هم از عادی تا روزنامه‌نگار با کمال میل پذیرفته و بازنشرش داده‌اند.

نکته‌ی دوم و به مراتب مهم‌تر واقعیت حضور حسن جنگجو در جبهه‌ است. نوجوانی که در ۱۳ سالگی به خط مقدم راه یافته و کمی بعد هم شهید/قربانی واقعیت تلخ جنگ می‌شود. روایت رسمی می‌گوید: حسن جنگجو عضو لشکر عاشورا بود. در اعزام اول به غرب با ضمانت مصطفی چمران از آشپزخانه به خط مقدم راه یافت و به گروه جنگ‌های نامنظم پیوست.

حتی به فرض پذیرفتن رضایت نوجوانی در این اصل حضورش در خط مقدم و آن هم گروه جنگ‌های نامنظم غیرقابل پذیرش است. این که چطور آدمی با خلقیات و منش فکری چمران نه تنها چنین اجازه‌ای داده که حتی ضمانت هم کرده که کودکی را از آشپزخانه‌ به وسط میدان جنگ بکشد. اصلی‌ترین حلقه‌ی مفقوده‌ی ماجرا اما روایت عکاس عکس مشهور حسن جنگجوست. آلفرد یعقوب‌زاده در مصاحبه با بی‌بی‌سی در موردش گفته: «یه مقداری ترسیده، لحظه‌ای که به جبهه آمده بود آموزش نظامی نداشت، بمباران شروع شد و دیدم این پسر خیلی ترسیده، رفتم طرفش، و منو بغل کرد، تقریباً داشت گریه می‌کرد. گفتم جنگه دیگه و اومدی. گفت: بابام منو آورده.»

در این میان هیچ مصاحبه‌ای از پدر موجود نیست و هیچ روزنامه‌نگاری به دنبال ماجرای حضور حسن در جبهه‌ها نرفته است.

چهره‌ی مهیب جنگ با روایت‌های رمانتیک دوست‌داشتنی نمی‌شود. جنگ مرگ است و ویرانی و تلاشی پوست و گوشت و استخوان. در داستان اخیر بزرگ‌ترین تراژدی نه بازگشت حسن فهمیده‌ی آذربایجان به وطن  و نه پرواز مادر ۳۴ سال پس از دوری فرزند که همین نفس حضور و مرگ تلخ نوجوانی ۱۳ ساله در میدان مین و گلوله و ترکش خمپاره‌هاست.

مصاحبه‌ی آلفرد یعقوب زاده با برنامه تماشا، دقیقه ۵:۵۲

مصاحبه‌ی برادرش با خبرگزاری تسنیم

رئیس کانون هواداران پرسپولیس در سوریه؛ مدافع حرم یا مدافع رانت‌های دولتی؟

photo_2016-07-09_13-14-18

عکس را در اینستاگرام گذاشته‌اند و سایت‌های ارزشی پر شده از خبر بی‌اساسِ «داعش میلیون‌ها دلار برای این ایرانی جایزه تعیین کرده»
ایرانی مورد نظر کیست؟ عباس اسماعیل بیگی، بوقچی سابق و لیدر فعلی طرفداران پرسپولیس در جایگاه شماره ۲۲ ورزشگاه آزادی. فردی که به لطف نزدیکی و خوش‌خدمتی به حبیب کاشانی از بوقچی به لیدری و ریاست کانون هواداران پرسپولیس ارتقا پیدا کرده. اسماعیل بیگی از این خوش‌خدمتی‌ها کم ندارد. وی در بخش اول مستند «دهم» که در سالگرد عاشورای دو سال پیش از صدا و سیما پخش شد هم حضور داشت. به عنوان یک «شهروند معمولی» که به «رفتارهای غیرقانونی» فتنه‌گران معترض است و می‌گوید « اخلاق رو زیر سوال بردن». گندش دو روز بعد در آمد.
فیلمش اینجا روی یوتیوب

اما داستان فقط این نیست، مشهور است که در دوران جنگ تحمیلی «جبهه» و «جبهه رفتن» مستمسکی بود برای دریافت امتیازات و رانت‌های خاص، پدیده‌ی شایعی که کمال تبریزی با ظرافت در فیلمش، لیلی با من است به تصویر کشیده. حالایک بار خوب عکس را نگاه کنید، چیزی مشمئزکننده در آن موج می‌زند؛ آن ژست آشنای ارزشیِ مخلصِ دست بر سینه با نقاب تزویر و ریا. سوریه این روزها تنها اصلی‌ترین میدان جنگ استراتژیک جمهوری اسلامی و موضوع مورد بحث میان منتقدان و طرفداران سینه‌چاک سردارِ عارف نیست، سفره‌ای است گسترده برای آن‌ها که با سفری کوتاه با حرم سلفی بگیرند و برای تمتع از خوان نعمتِ رانتِ «خودی‌ها» به دامان انقلاب برگردد.

چند نکته در مورد نطق سالانه‌ی اوباما

page1-641px-Washington_-_State_of_the_Union.djvu

نطق سالانه وضعیت کشور سخنرانی سالانه‌ی روسای جمهور در جمع اعضای دو مجلس نمایندگان و سنای امریکاست که معمولا در ماه‌های ژانویه و فوریه انجام می‌شود و در آن رئیس‌جمهور به تشریح رئوس برنامه‌های خود برای سال پیش رو می‌پردازد. این سنت که اولین بار در ۱۷۹۰ توسط جرج واشینگتون، اولین رئیس جمهور ایالات متحده انجام شد تا به امروز بطور سالانه ادامه یافته است. سخنرانی مزبور «پیام سالانه‌ی رئیس‌جمهور به کنگره» نام داشت تا سال ۱۹۳۴ که فرانکلین دی روزولت از عبارت State of the Union استفاده کرد.
اوباما در سخنرانی دیشب خود در مورد سوریه به حمایت دولت خود از آن دسته از مخالفان سوریه که با تروریست‌ها ارتباطی ندارند اشاره و در مورد اسرائیل بر تشکیل کشور مستقل فلسطینی تاکید کرد.
وی همچنین ابراز امیدواری کرده با خروج کامل نیروهای امریکایی و پایان جنگ در افغانستان وعده‌ی خود در مورد بستن زندان خلیج گوانتانامو را عملی کند.
اوباما در مورد ایران علاوه بر عدم استفاده از عبارت «همه گزینه‌ها روی میز است»، یک بار دیگر کنگره را تهدید کرد که در صورت تصویب طرح تشدید تحریم‌ها علیه ایران از حق وتوی خود استفاده خواهد کرد.
وی همچنین از تلاش‌هایش برای بهبود وضعیت طبقه متوسط و بالابردن حداقل دستمزدها سخن گفت. زمانی که اوباما اینکه زنان در سال ۲۰۱۴ در امریکا کمتر از مردان حقوق می‌گیرند را شرم‌آور خواند با تشویق تمام حاضران اعم از دموکرات و جمهوری‌خواه روبرو شد.

تصویر دست نوشته‌ی جرج واشینگتون برای سخنرانیش در ۱۷۹۰ است که انصافا رئیس‌جمهور خوش خطی بوده.

پ.ن: اینکه اوباما به جای تهدید ایران کنگره‌ی خودشان را تهدید می‌کند، برخلاف آنچه فکر می‌کنید به دیپلماسی ما ربطی ندارد و تحقق این وعده‌ است که: خداوند مکر دشمنان را به خودشان برمی‌گرداند.

تکرار داستان ریش تراش و قربانی کردن زیردستان

اقدام به بازداشت دو مامور آتش‌نشانی در پی حادثه‌ی آتش‌سوزی روز یکشنبه در خیابان جمهوری تنها تلاشی برای آرام کردن افکار عمومی و پاک کردن صورت مساله نیست، شکلی از یک برخورد عام است در ساختار مدیریت معلول ایرانی. جایی که همیشه تاوان معضلات ریشه‌ای و اشتباهات درازمدت مدیریتی توسط متهمان ردیف‌های چندم پس داده می‌شود.

از پرونده‌ی کوی دانشگاه و تبرئه‌ی تمام نیروهای پلیس و گروه‌های فشار و تنها محکومیت اروجعلی ببرزاده، سرباز صفر و متهم ردیف نهم به جرم سرقت ریش‌تراش گرفته تا کشف شبکه‌ی وابسته به بیگانگان در جریان قتل‌های زنجیره‌ای و خودکشی شدن سعید امامی.

در جایی که شایسته‌سالاری یک ارزش نهادینه شده نیست، حاکمیت در برخورد اولیه با خشم خدایگان افکار عمومی از سنت قربانی کردن بهره می‌برد. در چنین سیستمی هر مدیر بی‌کفایتی برای حفظ صندلی ریاست و جایگاه خود به جای دفاع از مجموعه تحت مدیریتش به راحتی تمام اشتباهات را به پای زیردستان می‌نویسد.

رابطه‌ی ایران و امریکا و سوگ آقای خامنه‌ای در از دست دادن دشمن عزیز

خبر ناراحت‌کننده‌ی حمله‌ی گروهی از عناصر افراطی راست‌گرا به آقای روحانی در آستانه بازگشت به تهران در مهرآباد را نبایستی تنها از دریچه‌ی گروه‌های خودسر یا چراغ سبز مسئولان ارشد و واکنشی نسبت به مکالمه تلفنی روحانی و اوباما نگریست.
جمهوری اسلامی عمیقا واجد ماهیتی ایدئولوژیک است٬ یعنی واقعیت برساخته را به مثابه تمامیتی محق به مخاطبان خود ارائه می‌کند. یکی از عمده‌ترین راه‌های این برساختن دوباره استفاده از دوگانه‌های معنایی‌ست: خوب و بد٬ صواب و ناصواب٬ داخل و خارج نظام٬ خودی و غیرخودی و دوست و دشمن٬ جمهوری اسلامی خود را بنابر یک سنت دیرین در تقابل با یک غیر یا دیگری تعریف می‌کند٬ غیرِ مورد نظر عمدتاً بخشی از همان واقعیت برساخته شده است. نتیجتاً بخش مهمی از ماهیت حاکمیت امروز ایران وابسته به آن چیزی است که آقای خامنه‌ای سال‌هاست از آن با عنوان دشمن یاد می‌کند. امریکا در سی و چهار سال گذشته با معرفی شدن به عنوان شیطان بزرگ٬ بزرگ‌ترین دیگری و در کنار اسرائیل از مهم‌ترین ملزومات تداوم تمامیت موجود در ساختار حاکمیت اقتدارگرای ایران بوده است.آقای خامنه‌ای نرمش قهرمانانه را سال‌ها پیش در ترجمه کتابی در خصوص مصالحه حسن بن علی و معاویه بن سفیان بکار گرفت. نکته آن که پس از این توافق معاویه در نگاه شیعیان تغییری نکرد. معاویه٬ معاویه ماند. ساده‌اندیشی است اگر گمان کنیم صحبت تلفنی دیروز تنها ناشی از دیپلماسی قوی دولت و بدون تایید رهبر ایران صورت پذیرفته است٬ آقای خامنه‌ای در عین حال که بنابر شرایط موجود تن به انتخابی تلخ و نرمشی ناگزیر داده٬ از سوی دیگر نگران از دست رفتن دشمنِ محبوب خود و متعاقب آن نیاز به بازتعریف بخش مهمی از گفتمان تمرین شده در سه دهه گذشته است. حاکمیت تلاش می‌کند با بروز نارضایتی خود صلح حسن روحانی را نرمش قهرمانانه تفسیر و دشمن دیروز خود را حفظ کند. اعتراض امروز و قطعاً مخالفت‌های شدیدتر در ادامه مذاکرات و مناسبات دو کشور را از این رو بایستی سوگواری جمهوری اسلامی در فقدان عنصرِ معنی‌بخشِ خود تحلیل کرد.

بوی فتنه٬ عطر یاس

کاظم صدیقی٬ امام جمعه تهران امروز در خطبه‌های نماز جمعه به حسن ‫#‏روحانی‬ توصیه کرده از انتخاب وزیر علوم یا روسای دانشگاه‌هایی که بوی فتنه می‌دهند، جلوگیری کند.
به آقای روحانی پیشنهاد می‌کنیم کابینه‌اش را قبل از معرفی به مجلس چندین ساعت در مخلوط پیاز و آبلیمو و بصیرت حسابی بخواباند تا بوی فتنه‌اش گرفته شود. به تجربه شخصی این را هم بگوییم وزیر رییس‌ دانشگاهی که بوی فتنه و گاهی ادوکلن بدهد یک تار مویش می‌ارزد به وزرا و رؤسای هشت سال اخیر که بوی عرقِ تن آمیخته با جوراب می‌دادند.