رابطه‌ی ایران و امریکا و سوگ آقای خامنه‌ای در از دست دادن دشمن عزیز

خبر ناراحت‌کننده‌ی حمله‌ی گروهی از عناصر افراطی راست‌گرا به آقای روحانی در آستانه بازگشت به تهران در مهرآباد را نبایستی تنها از دریچه‌ی گروه‌های خودسر یا چراغ سبز مسئولان ارشد و واکنشی نسبت به مکالمه تلفنی روحانی و اوباما نگریست.
جمهوری اسلامی عمیقا واجد ماهیتی ایدئولوژیک است٬ یعنی واقعیت برساخته را به مثابه تمامیتی محق به مخاطبان خود ارائه می‌کند. یکی از عمده‌ترین راه‌های این برساختن دوباره استفاده از دوگانه‌های معنایی‌ست: خوب و بد٬ صواب و ناصواب٬ داخل و خارج نظام٬ خودی و غیرخودی و دوست و دشمن٬ جمهوری اسلامی خود را بنابر یک سنت دیرین در تقابل با یک غیر یا دیگری تعریف می‌کند٬ غیرِ مورد نظر عمدتاً بخشی از همان واقعیت برساخته شده است. نتیجتاً بخش مهمی از ماهیت حاکمیت امروز ایران وابسته به آن چیزی است که آقای خامنه‌ای سال‌هاست از آن با عنوان دشمن یاد می‌کند. امریکا در سی و چهار سال گذشته با معرفی شدن به عنوان شیطان بزرگ٬ بزرگ‌ترین دیگری و در کنار اسرائیل از مهم‌ترین ملزومات تداوم تمامیت موجود در ساختار حاکمیت اقتدارگرای ایران بوده است.آقای خامنه‌ای نرمش قهرمانانه را سال‌ها پیش در ترجمه کتابی در خصوص مصالحه حسن بن علی و معاویه بن سفیان بکار گرفت. نکته آن که پس از این توافق معاویه در نگاه شیعیان تغییری نکرد. معاویه٬ معاویه ماند. ساده‌اندیشی است اگر گمان کنیم صحبت تلفنی دیروز تنها ناشی از دیپلماسی قوی دولت و بدون تایید رهبر ایران صورت پذیرفته است٬ آقای خامنه‌ای در عین حال که بنابر شرایط موجود تن به انتخابی تلخ و نرمشی ناگزیر داده٬ از سوی دیگر نگران از دست رفتن دشمنِ محبوب خود و متعاقب آن نیاز به بازتعریف بخش مهمی از گفتمان تمرین شده در سه دهه گذشته است. حاکمیت تلاش می‌کند با بروز نارضایتی خود صلح حسن روحانی را نرمش قهرمانانه تفسیر و دشمن دیروز خود را حفظ کند. اعتراض امروز و قطعاً مخالفت‌های شدیدتر در ادامه مذاکرات و مناسبات دو کشور را از این رو بایستی سوگواری جمهوری اسلامی در فقدان عنصرِ معنی‌بخشِ خود تحلیل کرد.

دردِ رهایی‌بخشِ نوستالژی

اولین ساندویچی که خودمون خریدیم یه کتلت بود
سال چهارم دبستان، شیفت صبح بودیم اون هفته، بعد از مدرسه با دوستم خریدیم هفتاد تومن
نصفش کردیم و با یه نوشابه شیشه‌ای زم‌زم هشت تومنی خوردیم.
ما آدم‌های نوستالژیکی هستیم، این به ما اجازه میدهد از هر اتفاق درام یا واجد سویه‌ی سوگوارانه در گذشته دنیای خاطره‌انگیز خود را بسازیم، از اول مهر و خاطرات نه چندان دل‌انگیز دبستان، تا دفترهای صد و شصت برگ تهیه و توزیع کالا، تا تیتراژ اوشین و نوشابه‌ای که تنها همراه غذا و ساندویچ فروخته می‌شد. نوستالژی واقعیت پیرامون را به دردی دلچسب بدل می‌کند.

تایید حکم اعدام متهمان بسیجی قتل‌های محفلی٬ ما و دو نکته‌ی قابل تأمل

6_8605110116_L600
«حکم ﺍعدﺍم چهار تن ﺍز متهمان بسیجی پرونده قتل‌های زنجیره‌ﺍی کرمان» از سوی دیوان عالی تائید شد.
در پرونده «قتل‌های زنجیره‌ای کرمان» که به «قتل‌های محفلی» نیز شهرت دارد، شش تن از اعضای پایگاه بسیج علی‌اصغر مولا در کرمان در تعدادی قتل‌ سازمان‌یافته شماری از شهروندان کرمانی را به قتل رساندند.
اولین حس مخاطب پس از مواجهه با تیتر این خبر چیست؟ پاسخ بسیاری از دوستان من حالتی از ابراز رضایت است. بخش عمده این گروه با اعدام در شکل کلی آن مخالفند و آن را نقض حقوق بشر می‌دانند. حقیقت آن که این پاسخ بیش از آن که از مفهوم عدالت ناشی شود٬ نشان از نیاز فرد در تجدید نظر در ادراکش از فلسفه‌ی حقوق بشر و در ثانی میل نا‌خودآگاهش به انجام یک واکنش خشونت‌‌آمیز است.
نخست: حق حیات بنیادی‌ترین حق بشر است. یک حق بنیادین به هیچ عنوان و تحت هیچ فضیلت نسبی قابل سلب نیست. این بدین معناست که اعدام محکوم و مذموم نیست٬ تنها در صورتی که نهاد جمله بالا شخصی باشد که از نظر ما استحقاق زندگی دارد٬ نهاد جمله را هر چه بگذارید از خامنه‌ای تا صدام و قذافی٬ اعدام خشونت سازمان یافته و قتلی است که با رضایت ما(در جایگاه موافقان آن) و حمایت و بسترسازی قانون صورت می‌پذیرد٬ زمانی که در مواجهه با اولین جمله خبری این متن حسی از رضایت و همراهی مخاطب را فرا بگیرد٬ سزاست تا در خصوص برداشت و نقطه عزیمت خود از حقوق بشر و ارزش‌های انسانی تجدید نظر کند.دوم:‌ میل به اجرای اعدام در خصوص فردی از آن‌ها٬ از طیف منفور دیگران٬ میل به به تکرار یک رفتار خشونت‌بار هم هست که در خصوص خود فرد بطور انفرادی یا گروهی اتفاق افتاده٬ این رفتار می‌تواند توهین نظم حاکمیت در قالب نیروی انتظامی٬ بسیج٬ دستگاه امنیتی و نظایر آن بطور فردی یا اعمال تبعیض در قالب گروه‌ها٬ قومیت‌ها و اقلیت‌های مختلف جامعه باشد٬ در شکل دیگر خود نقض حقوق اساسی افراد جامعه شکلی از تحقیر و نادیده گرفتن گرامت انسانسی است. تحقیر در ذات خود واجد خشونت است و میل به جبران از طریق مقابله به مثل را در فرد برمی‌انگیزد. باری برای تمرین خشونت‌پرهیزی بایستی روند یاد شده را در خود متوقف و ترمیم را در دستور کار قرار بدهیم. (طبعا مقصود من از بند اخیر این نیست که عمده دلایل موافقان با اعدام را می‌توان به میل به خشونت تقلیل داد٬ در خصوص مخالفان گاهی موافق با این مساله اما بایستی به این رویکرد توجه جدی داشت)

پ.ن: عکس مجید کاووسی‌فر متهم به قتل قاضی مقدس را که لحظاتی قبل از اعدام لبخند به لب داشت و برای تماشاچیان اعدامش دست تکان داد٬ نشان می‌دهد. عکس ثبت شده از این لحظه توسط عکاس رویترز به عنوان یکی از عکس‌های برتر دهه انتخاب شد. گرچه محکوم لبخند می‌زند اما طناب دار بر گردن وی نشان از چیرگی مرگ دارد٬ لحظه‌ی هولناکِ وقوعِ نیستی.

«حکم ﺍعدﺍم چهار تن ﺍز متهمان بسیجی پرونده قتل‌های زنجیره‌ﺍی کرمان» از سوی دیوان عالی تائید شد.
در پرونده «قتل‌های زنجیره‌ای کرمان» که به «قتل‌های محفلی» نیز شهرت دارد، شش تن از اعضای پایگاه بسیج علی‌اصغر مولا در کرمان در تعدادی قتل‌ سازمان‌یافته شماری از شهروندان کرمانی را به قتل رساندند.
اولین حس مخاطب پس از مواجهه با تیتر این خبر چیست؟ پاسخ بسیاری از دوستان من حالتی از ابراز رضایت است. بخش عمده این گروه با اعدام در شکل کلی آن مخالفند و آن را نقض حقوق بشر می‌دانند. حقیقت آن که این پاسخ بیش از آن که از مفهوم عدالت ناشی شود٬ نشان از نیاز فرد در تجدید نظر در ادراکش از فلسفه‌ی حقوق بشر و در ثانی میل نا‌خودآگاهش به انجام یک واکنش خشونت‌‌آمیز است.
نخست: حق حیات بنیادی‌ترین حق بشر است. یک حق بنیادین به هیچ عنوان و تحت هیچ فضیلت نسبی قابل سلب نیست. این بدین معناست که اعدام محکوم و مذموم نیست٬ تنها در صورتی که نهاد جمله بالا شخصی باشد که از نظر ما استحقاق زندگی دارد٬ نهاد جمله را هر چه بگذارید از خامنه‌ای تا صدام و قذافی٬ اعدام خشونت سازمان یافته و قتلی است که با رضایت ما(در جایگاه موافقان آن) و حمایت و بسترسازی قانون صورت می‌پذیرد٬ زمانی که در مواجهه با اولین جمله خبری این متن حسی از رضایت و همراهی مخاطب را فرا بگیرد٬ سزاست تا در خصوص برداشت و نقطه عزیمت خود از حقوق بشر و ارزش‌های انسانی تجدید نظر کند.دوم:‌ میل به اجرای اعدام در خصوص فردی از آن‌ها٬ از طیف منفور دیگران٬ میل به به تکرار یک رفتار خشونت‌بار هم هست که در خصوص خود فرد بطور انفرادی یا گروهی اتفاق افتاده٬ این رفتار می‌تواند توهین نظم حاکمیت در قالب نیروی انتظامی٬ بسیج٬ دستگاه امنیتی و نظایر آن بطور فردی یا اعمال تبعیض در قالب گروه‌ها٬ قومیت‌ها و اقلیت‌های مختلف جامعه باشد٬ در شکل دیگر خود نقض حقوق اساسی افراد جامعه شکلی از تحقیر و نادیده گرفتن گرامت انسانسی است. تحقیر در ذات خود واجد خشونت است و میل به جبران از طریق مقابله به مثل را در فرد برمی‌انگیزد. باری برای تمرین خشونت‌پرهیزی بایستی روند یاد شده را در خود متوقف و ترمیم را در دستور کار قرار بدهیم. (طبعا مقصود من از بند اخیر این نیست که عمده دلایل موافقان با اعدام را می‌توان به میل به خشونت تقلیل داد٬ در خصوص مخالفان گاهی موافق با این مساله اما بایستی به این رویکرد توجه جدی داشت)

پ.ن: عکس مجید کاووسی‌فر متهم به قتل قاضی مقدس را که لحظاتی قبل از اعدام لبخند به لب داشت و برای تماشاچیان اعدامش دست تکان داد٬ نشان می‌دهد. عکس ثبت شده از این لحظه توسط عکاس رویترز به عنوان یکی از عکس‌های برتر دهه انتخاب شد. گرچه محکوم لبخند می‌زند اما طناب دار بر گردن وی نشان از چیرگی مرگ دارد٬ لحظه‌ی هولناکِ وقوعِ نیستی.

مرز بین بودن و نبودن و در جستجوی «دیسیپلینِ» از دست رفته

از مسافرت برگشتم، کیبورد لپ‌تاپم سوخته و دو هفته در گارانتی‌ست٬ بعد از آیفون٬ گوشی تلفنم را هم در ترانزیت هتل به فرودگاه جا گذاشتم.
فلوبر جایی در تربیت احساسات در توصیفی میگوید وی خیال و خاطره، هر دو را مرخص کرده و خیالش ازین بابت سخت راحت بود.
حواس پرتی و عدم تمرکز گاهی باعث خنده و شوخی٬ به مرور آزار دهنده و در دراز مدت چیزی بجز فرسایش روان نیست٬ زنده نبودن در گذشته٬ شاید یکی از اثرات مثبت مرخص کردن خیال و خاطره باشد٬ این اما دیگر گذشته و تلاش برای دوباره شدن نیست٬ از دست دادن امکان بودن در لحظه٬ عدم دنبال کردن منطقی یک ایده٬ پریدن از یک اکنون به اکنون‌های دیگر٬ این دیگر یک زمان حال نیست٬ سرگردانی‌ست بین فراموشی‌ِ خودآگاه و در جستجوی «دیسیپلینِ» از دست رفته

بوی فتنه٬ عطر یاس

کاظم صدیقی٬ امام جمعه تهران امروز در خطبه‌های نماز جمعه به حسن ‫#‏روحانی‬ توصیه کرده از انتخاب وزیر علوم یا روسای دانشگاه‌هایی که بوی فتنه می‌دهند، جلوگیری کند.
به آقای روحانی پیشنهاد می‌کنیم کابینه‌اش را قبل از معرفی به مجلس چندین ساعت در مخلوط پیاز و آبلیمو و بصیرت حسابی بخواباند تا بوی فتنه‌اش گرفته شود. به تجربه شخصی این را هم بگوییم وزیر رییس‌ دانشگاهی که بوی فتنه و گاهی ادوکلن بدهد یک تار مویش می‌ارزد به وزرا و رؤسای هشت سال اخیر که بوی عرقِ تن آمیخته با جوراب می‌دادند.

ده مقاله مورد بحث و بیشترین اختلاف در ویکی‌پدیای فارسی

wiki-controversy

 

نتایج یک بررسی آماری در خصوص بیشترین موضوعات و مقاله‌های بحث برانگیز در ویکی‌پدیا در زبان های مختلف در ده زبان حاوی نکات جالبی است. از مورد بحث‌ترین مقاله انگلیسی یعنی جرج دبلیو بوش و سپس آنارشیزم و محمد(مسیح و مسیحیت در رده‌های هشتم تا دهم) تا بودن باشگاه بارسلونا در میان ده مقاله مورد اختلاف در زبان اسپانیایی.
ده مقاله مورد بحث و بیشترین اختلاف در ویکی‌پدیای فارسی عبارتند از: (باب٬ فاطمه٬ محمود احمدی‌نژاد٬ مجاهدین خلق ایران٬ انتقاد از قرآن٬ تبریز٬ علی خامنه‌ای٬ روح‌الله خمینی٬ مسعود رجوی و محمد)

منبع: http://gigaom.com/2013/07/17/this-analysis-of-wikipedia-controversies-is-really-cool-and-a-little-sad/

چهاردهمین سالگرد کوی٬ چهارمین سالگرد بازداشت مجید دری٬ همچنان بدون مرخصی در زندان بهبهان

امروز ۱۸ تیر٬ چهاردهمین سالگرد به خاک و خون کشیده شده کوی دانشگاه تهران و چهارمین سالگرد بازداشت مجید دری است. مجید٬ دانشجوی محروم از تحصیل و عضو شورای دفاع از حق تحصیل است که به اتهام عضویت در همین شورا از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به یازده سال حبس و تبعید محکوم شد٬ حکمی که در دادگاه تجدید نظر به ۶ سال کاهش یافت. مجید دری از ۱۸ تیر ۸۸ یکسره در بازداشت بوده و با وجود رنج بردن از میگرن شدید امکان استفاده از مرخصی را پیدا نکرده است. خانواده مجید ساکن کرج هستند و هر ماه برای یک ملاقات نیم‌ساعته باید نزدیک به ۲۰ ساعت با اتوبوس تا بهبهان سفر کنند.

۲۴ مهر ۸۹ بود که اسم مجید را از بلندگوی ۳۵۰ خواندند٬ حکم تبعیدش از آن روز اجرا شد٬ به زندان بهبهان٬ سه هفته قبلش ضیا تبعید شده بود به کارونِ اهواز٬ حال ما بد بود مجید اما محکم و راست قامت بالای پله‌ها ایستاد و حرف‌هایش را این گونه تمام کرد:
گیرم که در باورتان به خاک نشسته‌ام
و ساقه‌های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخم‌دار است
با ریشه چه می‌کنید؟
گیرم که بر سر این باغ بنشسته در کمین پرنده‌ای
پرواز را علامت ممنوع میزنید
با جوجه های نشسته در آشیان چه می‌کنید؟
گیرم که می‌زنید
گیرم که می‌بُرید
گیرم که می‌کُشید
با رویش ناگزیر جوانه چه می‌کنید؟

پ.ن: برخلاف تصور رایج شعر از خسرو گلسرخی (از شاملو هم نقل شده) نیست٬ شاعر شهریار دادور است.