جداسازی و طرد برای سالم ماندن اجتماع

final-30-1
بیماران برای دریافت دارو صف کشیده‌اند

 

این یکی از عکس‌های عباس حاجی‌مرادی از یک بیمارستان روانی در تهران است. جایی که اغلب بیمارانش به اسکیزوفرنی مبتلا هستند.
آن طور که عکاس پای اسکایپ به تایم توضیح داده پس از اولین دیدارش در اواسط سال ۲۰۱۲ ماشینش را برای خرید یک دوربین دی ۷۰۰ نیکون می‌فروشد و رئیس بیمارستان را برای اجازه‌ی عکاسی مجاب می‌کند. عکس‌ها که در فاصله‌ی ژوئن تا دسامبر ۲۰۱۲ گرفته شده همگی سیاه و سفید هستند و کیفیتی نسبتا یک‌دست از فضا بدست می‌دهند. با لباس‌های فرم یکنواخت و موهای کوتاه و تراشیده، شبیه زندان. حاجی‌مرادی گفته که آن‌ها تلویزیون و تهویه مطلوع و دکترهای خوبی داشتند و نیز بعضی از داروهایشان به علت تحریم‌های بین‌المللی به سختی یافت می‌شد. آن‌ها روزهایشان را با یک برنامه‌ی کاملا یکنواخت می گذرانند: بیدار شدن از خواب، قدم زدن درون راهرو‌ها یا در حیاط فنس کشی شده، صحبت با خودشان، دیگران یا احیانا ملاقات‌کننده‌ها، دریافت دارو بعد از هر وعده غذا و نهایتا خواب.
عکاس توضیح داده که او سعی کرد به آن‌ها نزدیک شود و آن‌ها را بشناسد و آن‌ وقت متوجه شد زندگی آن‌ها به دو بخش تقسیم شده: یکی جایی که همه چیز خوب است و دیگری وقتی که آ‌ن‌ها فکر می‌کنند کس دیگر یا جای دیگری هستند.

final-41
یکی از ساکنین بیمارستان نامه‌ای را که برای پدر و مادرش نوشته نشان می‌دهد

مجموعه‌ی عکس‌ها از یک جنبه‌ی دیگر هم قابل تامل است، بیمارستان روانی، زندان و مدرسه همه یک وجه مشترک دارند: تربیت از طریق تشویق و تنبیه. عکس‌ها انگار نسبتی با زمان کنونی ندارد و ما را می‌برد به پیش از سده‌ی هجدهم و پیش از زمانی که پینل،فیزیولوژیست فرانسوی غل و زنجیر را از پای دیوانگان گشود. این همان اتفاقی‌ست که در زندان هم می‌افتد: جداسازی و طرد برای سالم ماندن اجتماع. عکاس اشاره کرده که آن‌ها این روزمرگی از نظر ما دهشتناک را با فانتزی‌های عجیب ذهنی‌شان پر می‌کردند، این دقیقا اتفاقی‌ست که مستقیم یا غیرمستقیم در سلول انفرادی می‌افتد. زمانی که دنیای فرد در دیوارهای سفید خلاصه می‌شود و ارجاع ذهنیش روزبروز محدودتر می‌شود دو راه بیشتر باقی نیست: آزاد ساختن آگاهانه‌ی جریات سیال ذهن و زیستن در دنیای دیگر، که این یکی ذهنی تمرین‌شده و آرامشی حداقلی می‌خواهد و از عهده‌ی کمتر کسی ساخته است، دوم درگیر شدن ناخودآگاه در اوهام ترسناک و روبرو شدن با بازجوی ذهنی خود، جایی که از سویی شکنجه‌ی سفید آرام آرام اثر می‌کند و از طرف دیگر ایگوی فرد کار تطمیع و تهدید را به عهده می‌گیرد.

مجموعه‌ی کامل عکس‌ها را اینجا ببینید.
http://lightbox.time.com/2014/01/28/tehran-mental-hospital

Advertisements

چند نکته در مورد نطق سالانه‌ی اوباما

page1-641px-Washington_-_State_of_the_Union.djvu

نطق سالانه وضعیت کشور سخنرانی سالانه‌ی روسای جمهور در جمع اعضای دو مجلس نمایندگان و سنای امریکاست که معمولا در ماه‌های ژانویه و فوریه انجام می‌شود و در آن رئیس‌جمهور به تشریح رئوس برنامه‌های خود برای سال پیش رو می‌پردازد. این سنت که اولین بار در ۱۷۹۰ توسط جرج واشینگتون، اولین رئیس جمهور ایالات متحده انجام شد تا به امروز بطور سالانه ادامه یافته است. سخنرانی مزبور «پیام سالانه‌ی رئیس‌جمهور به کنگره» نام داشت تا سال ۱۹۳۴ که فرانکلین دی روزولت از عبارت State of the Union استفاده کرد.
اوباما در سخنرانی دیشب خود در مورد سوریه به حمایت دولت خود از آن دسته از مخالفان سوریه که با تروریست‌ها ارتباطی ندارند اشاره و در مورد اسرائیل بر تشکیل کشور مستقل فلسطینی تاکید کرد.
وی همچنین ابراز امیدواری کرده با خروج کامل نیروهای امریکایی و پایان جنگ در افغانستان وعده‌ی خود در مورد بستن زندان خلیج گوانتانامو را عملی کند.
اوباما در مورد ایران علاوه بر عدم استفاده از عبارت «همه گزینه‌ها روی میز است»، یک بار دیگر کنگره را تهدید کرد که در صورت تصویب طرح تشدید تحریم‌ها علیه ایران از حق وتوی خود استفاده خواهد کرد.
وی همچنین از تلاش‌هایش برای بهبود وضعیت طبقه متوسط و بالابردن حداقل دستمزدها سخن گفت. زمانی که اوباما اینکه زنان در سال ۲۰۱۴ در امریکا کمتر از مردان حقوق می‌گیرند را شرم‌آور خواند با تشویق تمام حاضران اعم از دموکرات و جمهوری‌خواه روبرو شد.

تصویر دست نوشته‌ی جرج واشینگتون برای سخنرانیش در ۱۷۹۰ است که انصافا رئیس‌جمهور خوش خطی بوده.

پ.ن: اینکه اوباما به جای تهدید ایران کنگره‌ی خودشان را تهدید می‌کند، برخلاف آنچه فکر می‌کنید به دیپلماسی ما ربطی ندارد و تحقق این وعده‌ است که: خداوند مکر دشمنان را به خودشان برمی‌گرداند.

تکرار داستان ریش تراش و قربانی کردن زیردستان

اقدام به بازداشت دو مامور آتش‌نشانی در پی حادثه‌ی آتش‌سوزی روز یکشنبه در خیابان جمهوری تنها تلاشی برای آرام کردن افکار عمومی و پاک کردن صورت مساله نیست، شکلی از یک برخورد عام است در ساختار مدیریت معلول ایرانی. جایی که همیشه تاوان معضلات ریشه‌ای و اشتباهات درازمدت مدیریتی توسط متهمان ردیف‌های چندم پس داده می‌شود.

از پرونده‌ی کوی دانشگاه و تبرئه‌ی تمام نیروهای پلیس و گروه‌های فشار و تنها محکومیت اروجعلی ببرزاده، سرباز صفر و متهم ردیف نهم به جرم سرقت ریش‌تراش گرفته تا کشف شبکه‌ی وابسته به بیگانگان در جریان قتل‌های زنجیره‌ای و خودکشی شدن سعید امامی.

در جایی که شایسته‌سالاری یک ارزش نهادینه شده نیست، حاکمیت در برخورد اولیه با خشم خدایگان افکار عمومی از سنت قربانی کردن بهره می‌برد. در چنین سیستمی هر مدیر بی‌کفایتی برای حفظ صندلی ریاست و جایگاه خود به جای دفاع از مجموعه تحت مدیریتش به راحتی تمام اشتباهات را به پای زیردستان می‌نویسد.

رابطه‌ی ایران و امریکا و سوگ آقای خامنه‌ای در از دست دادن دشمن عزیز

خبر ناراحت‌کننده‌ی حمله‌ی گروهی از عناصر افراطی راست‌گرا به آقای روحانی در آستانه بازگشت به تهران در مهرآباد را نبایستی تنها از دریچه‌ی گروه‌های خودسر یا چراغ سبز مسئولان ارشد و واکنشی نسبت به مکالمه تلفنی روحانی و اوباما نگریست.
جمهوری اسلامی عمیقا واجد ماهیتی ایدئولوژیک است٬ یعنی واقعیت برساخته را به مثابه تمامیتی محق به مخاطبان خود ارائه می‌کند. یکی از عمده‌ترین راه‌های این برساختن دوباره استفاده از دوگانه‌های معنایی‌ست: خوب و بد٬ صواب و ناصواب٬ داخل و خارج نظام٬ خودی و غیرخودی و دوست و دشمن٬ جمهوری اسلامی خود را بنابر یک سنت دیرین در تقابل با یک غیر یا دیگری تعریف می‌کند٬ غیرِ مورد نظر عمدتاً بخشی از همان واقعیت برساخته شده است. نتیجتاً بخش مهمی از ماهیت حاکمیت امروز ایران وابسته به آن چیزی است که آقای خامنه‌ای سال‌هاست از آن با عنوان دشمن یاد می‌کند. امریکا در سی و چهار سال گذشته با معرفی شدن به عنوان شیطان بزرگ٬ بزرگ‌ترین دیگری و در کنار اسرائیل از مهم‌ترین ملزومات تداوم تمامیت موجود در ساختار حاکمیت اقتدارگرای ایران بوده است.آقای خامنه‌ای نرمش قهرمانانه را سال‌ها پیش در ترجمه کتابی در خصوص مصالحه حسن بن علی و معاویه بن سفیان بکار گرفت. نکته آن که پس از این توافق معاویه در نگاه شیعیان تغییری نکرد. معاویه٬ معاویه ماند. ساده‌اندیشی است اگر گمان کنیم صحبت تلفنی دیروز تنها ناشی از دیپلماسی قوی دولت و بدون تایید رهبر ایران صورت پذیرفته است٬ آقای خامنه‌ای در عین حال که بنابر شرایط موجود تن به انتخابی تلخ و نرمشی ناگزیر داده٬ از سوی دیگر نگران از دست رفتن دشمنِ محبوب خود و متعاقب آن نیاز به بازتعریف بخش مهمی از گفتمان تمرین شده در سه دهه گذشته است. حاکمیت تلاش می‌کند با بروز نارضایتی خود صلح حسن روحانی را نرمش قهرمانانه تفسیر و دشمن دیروز خود را حفظ کند. اعتراض امروز و قطعاً مخالفت‌های شدیدتر در ادامه مذاکرات و مناسبات دو کشور را از این رو بایستی سوگواری جمهوری اسلامی در فقدان عنصرِ معنی‌بخشِ خود تحلیل کرد.

دردِ رهایی‌بخشِ نوستالژی

اولین ساندویچی که خودمون خریدیم یه کتلت بود
سال چهارم دبستان، شیفت صبح بودیم اون هفته، بعد از مدرسه با دوستم خریدیم هفتاد تومن
نصفش کردیم و با یه نوشابه شیشه‌ای زم‌زم هشت تومنی خوردیم.
ما آدم‌های نوستالژیکی هستیم، این به ما اجازه میدهد از هر اتفاق درام یا واجد سویه‌ی سوگوارانه در گذشته دنیای خاطره‌انگیز خود را بسازیم، از اول مهر و خاطرات نه چندان دل‌انگیز دبستان، تا دفترهای صد و شصت برگ تهیه و توزیع کالا، تا تیتراژ اوشین و نوشابه‌ای که تنها همراه غذا و ساندویچ فروخته می‌شد. نوستالژی واقعیت پیرامون را به دردی دلچسب بدل می‌کند.

تایید حکم اعدام متهمان بسیجی قتل‌های محفلی٬ ما و دو نکته‌ی قابل تأمل

6_8605110116_L600
«حکم ﺍعدﺍم چهار تن ﺍز متهمان بسیجی پرونده قتل‌های زنجیره‌ﺍی کرمان» از سوی دیوان عالی تائید شد.
در پرونده «قتل‌های زنجیره‌ای کرمان» که به «قتل‌های محفلی» نیز شهرت دارد، شش تن از اعضای پایگاه بسیج علی‌اصغر مولا در کرمان در تعدادی قتل‌ سازمان‌یافته شماری از شهروندان کرمانی را به قتل رساندند.
اولین حس مخاطب پس از مواجهه با تیتر این خبر چیست؟ پاسخ بسیاری از دوستان من حالتی از ابراز رضایت است. بخش عمده این گروه با اعدام در شکل کلی آن مخالفند و آن را نقض حقوق بشر می‌دانند. حقیقت آن که این پاسخ بیش از آن که از مفهوم عدالت ناشی شود٬ نشان از نیاز فرد در تجدید نظر در ادراکش از فلسفه‌ی حقوق بشر و در ثانی میل نا‌خودآگاهش به انجام یک واکنش خشونت‌‌آمیز است.
نخست: حق حیات بنیادی‌ترین حق بشر است. یک حق بنیادین به هیچ عنوان و تحت هیچ فضیلت نسبی قابل سلب نیست. این بدین معناست که اعدام محکوم و مذموم نیست٬ تنها در صورتی که نهاد جمله بالا شخصی باشد که از نظر ما استحقاق زندگی دارد٬ نهاد جمله را هر چه بگذارید از خامنه‌ای تا صدام و قذافی٬ اعدام خشونت سازمان یافته و قتلی است که با رضایت ما(در جایگاه موافقان آن) و حمایت و بسترسازی قانون صورت می‌پذیرد٬ زمانی که در مواجهه با اولین جمله خبری این متن حسی از رضایت و همراهی مخاطب را فرا بگیرد٬ سزاست تا در خصوص برداشت و نقطه عزیمت خود از حقوق بشر و ارزش‌های انسانی تجدید نظر کند.دوم:‌ میل به اجرای اعدام در خصوص فردی از آن‌ها٬ از طیف منفور دیگران٬ میل به به تکرار یک رفتار خشونت‌بار هم هست که در خصوص خود فرد بطور انفرادی یا گروهی اتفاق افتاده٬ این رفتار می‌تواند توهین نظم حاکمیت در قالب نیروی انتظامی٬ بسیج٬ دستگاه امنیتی و نظایر آن بطور فردی یا اعمال تبعیض در قالب گروه‌ها٬ قومیت‌ها و اقلیت‌های مختلف جامعه باشد٬ در شکل دیگر خود نقض حقوق اساسی افراد جامعه شکلی از تحقیر و نادیده گرفتن گرامت انسانسی است. تحقیر در ذات خود واجد خشونت است و میل به جبران از طریق مقابله به مثل را در فرد برمی‌انگیزد. باری برای تمرین خشونت‌پرهیزی بایستی روند یاد شده را در خود متوقف و ترمیم را در دستور کار قرار بدهیم. (طبعا مقصود من از بند اخیر این نیست که عمده دلایل موافقان با اعدام را می‌توان به میل به خشونت تقلیل داد٬ در خصوص مخالفان گاهی موافق با این مساله اما بایستی به این رویکرد توجه جدی داشت)

پ.ن: عکس مجید کاووسی‌فر متهم به قتل قاضی مقدس را که لحظاتی قبل از اعدام لبخند به لب داشت و برای تماشاچیان اعدامش دست تکان داد٬ نشان می‌دهد. عکس ثبت شده از این لحظه توسط عکاس رویترز به عنوان یکی از عکس‌های برتر دهه انتخاب شد. گرچه محکوم لبخند می‌زند اما طناب دار بر گردن وی نشان از چیرگی مرگ دارد٬ لحظه‌ی هولناکِ وقوعِ نیستی.

«حکم ﺍعدﺍم چهار تن ﺍز متهمان بسیجی پرونده قتل‌های زنجیره‌ﺍی کرمان» از سوی دیوان عالی تائید شد.
در پرونده «قتل‌های زنجیره‌ای کرمان» که به «قتل‌های محفلی» نیز شهرت دارد، شش تن از اعضای پایگاه بسیج علی‌اصغر مولا در کرمان در تعدادی قتل‌ سازمان‌یافته شماری از شهروندان کرمانی را به قتل رساندند.
اولین حس مخاطب پس از مواجهه با تیتر این خبر چیست؟ پاسخ بسیاری از دوستان من حالتی از ابراز رضایت است. بخش عمده این گروه با اعدام در شکل کلی آن مخالفند و آن را نقض حقوق بشر می‌دانند. حقیقت آن که این پاسخ بیش از آن که از مفهوم عدالت ناشی شود٬ نشان از نیاز فرد در تجدید نظر در ادراکش از فلسفه‌ی حقوق بشر و در ثانی میل نا‌خودآگاهش به انجام یک واکنش خشونت‌‌آمیز است.
نخست: حق حیات بنیادی‌ترین حق بشر است. یک حق بنیادین به هیچ عنوان و تحت هیچ فضیلت نسبی قابل سلب نیست. این بدین معناست که اعدام محکوم و مذموم نیست٬ تنها در صورتی که نهاد جمله بالا شخصی باشد که از نظر ما استحقاق زندگی دارد٬ نهاد جمله را هر چه بگذارید از خامنه‌ای تا صدام و قذافی٬ اعدام خشونت سازمان یافته و قتلی است که با رضایت ما(در جایگاه موافقان آن) و حمایت و بسترسازی قانون صورت می‌پذیرد٬ زمانی که در مواجهه با اولین جمله خبری این متن حسی از رضایت و همراهی مخاطب را فرا بگیرد٬ سزاست تا در خصوص برداشت و نقطه عزیمت خود از حقوق بشر و ارزش‌های انسانی تجدید نظر کند.دوم:‌ میل به اجرای اعدام در خصوص فردی از آن‌ها٬ از طیف منفور دیگران٬ میل به به تکرار یک رفتار خشونت‌بار هم هست که در خصوص خود فرد بطور انفرادی یا گروهی اتفاق افتاده٬ این رفتار می‌تواند توهین نظم حاکمیت در قالب نیروی انتظامی٬ بسیج٬ دستگاه امنیتی و نظایر آن بطور فردی یا اعمال تبعیض در قالب گروه‌ها٬ قومیت‌ها و اقلیت‌های مختلف جامعه باشد٬ در شکل دیگر خود نقض حقوق اساسی افراد جامعه شکلی از تحقیر و نادیده گرفتن گرامت انسانسی است. تحقیر در ذات خود واجد خشونت است و میل به جبران از طریق مقابله به مثل را در فرد برمی‌انگیزد. باری برای تمرین خشونت‌پرهیزی بایستی روند یاد شده را در خود متوقف و ترمیم را در دستور کار قرار بدهیم. (طبعا مقصود من از بند اخیر این نیست که عمده دلایل موافقان با اعدام را می‌توان به میل به خشونت تقلیل داد٬ در خصوص مخالفان گاهی موافق با این مساله اما بایستی به این رویکرد توجه جدی داشت)

پ.ن: عکس مجید کاووسی‌فر متهم به قتل قاضی مقدس را که لحظاتی قبل از اعدام لبخند به لب داشت و برای تماشاچیان اعدامش دست تکان داد٬ نشان می‌دهد. عکس ثبت شده از این لحظه توسط عکاس رویترز به عنوان یکی از عکس‌های برتر دهه انتخاب شد. گرچه محکوم لبخند می‌زند اما طناب دار بر گردن وی نشان از چیرگی مرگ دارد٬ لحظه‌ی هولناکِ وقوعِ نیستی.

مرز بین بودن و نبودن و در جستجوی «دیسیپلینِ» از دست رفته

از مسافرت برگشتم، کیبورد لپ‌تاپم سوخته و دو هفته در گارانتی‌ست٬ بعد از آیفون٬ گوشی تلفنم را هم در ترانزیت هتل به فرودگاه جا گذاشتم.
فلوبر جایی در تربیت احساسات در توصیفی میگوید وی خیال و خاطره، هر دو را مرخص کرده و خیالش ازین بابت سخت راحت بود.
حواس پرتی و عدم تمرکز گاهی باعث خنده و شوخی٬ به مرور آزار دهنده و در دراز مدت چیزی بجز فرسایش روان نیست٬ زنده نبودن در گذشته٬ شاید یکی از اثرات مثبت مرخص کردن خیال و خاطره باشد٬ این اما دیگر گذشته و تلاش برای دوباره شدن نیست٬ از دست دادن امکان بودن در لحظه٬ عدم دنبال کردن منطقی یک ایده٬ پریدن از یک اکنون به اکنون‌های دیگر٬ این دیگر یک زمان حال نیست٬ سرگردانی‌ست بین فراموشی‌ِ خودآگاه و در جستجوی «دیسیپلینِ» از دست رفته